روی تو آتش است و برو خال چون سپند
زآن رو، ز چشم بد نرسد مر ترا گزند
دیگر نبات را به جهان قیمتی نماند
زآن دم که کرد حقه لعل تو نیمخند
چون نیشکر ز قد تو لاف دروغ زد
قناد در دکانش از آن ساخت بند بند
در حقه های زلف تو دل ماند مبتلا
آهو کجا رود چو در افتاد در کمند
ای زاهدان چه منع من از عشق می کنید
بادست چون نصیحت مجنون مستمند
ما عاشقیم و هر دو جهان زیر پای ماست
آری به یمن دولت عشقیم سربلند
تلخ است صبر بر دل صوفی ولی چه باک
بیمار را چو داروی تلخ است سودمند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف عشق و تاثیر آن بر زندگی و احساسات انسان میپردازد. شاعر به زیبایی چهره معشوق اشاره میکند و از نادر بودن و ارزش عشق سخن میگوید. او به طعنه به زاهدان میگوید که چگونه مانع عشقورزی میشوند، در حالی که عشق آنها را سربلند و شاداب میکند. در نهایت، شاعر بر تلخیهای زندگی تأکید میکند، ولی آن تلخیها را برای درک عشق و لذت از آن ضروری میداند. عشق در این شعر به عنوان یک نیروی توانمند و والای انسانی مطرح میشود که بر تمامی مشکلات فائق میآید.
هوش مصنوعی: بر چهرهات نور و درخشش خاصی وجود دارد و همچون سپند (نوعی گیاه خوشبو) زود میسوزی. به همین دلیل، از چشمهای بد و آسیبهای آن دور خواهی ماند.
هوش مصنوعی: دیگر گلها در این جهان ارزش خود را از دست دادهاند، از زمانی که لبخند تو به زندگی آمد و زیبایی تو همه چیز را تحتالشعاع قرار داد.
هوش مصنوعی: وقتی نیشکر به خاطر قامت تو ادعای دروغین کرد، قناد در مغازهاش از آن شکلاتهای تکه تکه درست کرد.
هوش مصنوعی: دل در دام زلفهای تو گرفتار شده است، آهو کجا میتواند برود وقتی که در دام افتاده است؟
هوش مصنوعی: ای زاهدان، شما با چه دلیلی من را از عشق باز میدارید؟ آیا با کلامی مانند نصیحت، مثل مجنون دیوانه، که در سختی و طلب عشق است، نمیدانید که دل من هم به این عشق نیاز دارد؟
هوش مصنوعی: ما عاشق هستیم و به گونهای زندگی میکنیم که تمامی دنیا در اختیار ما قرار دارد. بله، به لطف و برکت عشق، ما همیشه سرافراز و با افتخار هستیم.
هوش مصنوعی: صبر کردن برای دل عارف سخت و تلخ است، اما چه اهمیتی دارد، چون مانند داروی تلخ برای بیمار، مفید و سودمند است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این ابلهان که بیسببی دشمن منند
بس بُلفضول و یافهدرای و زَنَخ زنند
اندر مصاف مردی، در شرط شرع و دین
چون خنثی و مخنث نه مرد و نه زنند
مانند نقش رسمی بیاصل و معنیاند
[...]
یا ایهااللوند مرا پای خواست بند
تدبیر من بساز بیک تیز باد گند
معشوق من توئی علف بوق من توئی
من بوق میزنم تو دهل دند دند دند
افسوکی بدار و دو سه تیزکی بلحن
[...]
دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند
افتاد پای بنده به دست شکسته بند
باز آمدی ز راه و نگفتی چگونه ای
تاگفتمی که پای چگونه ست و درد چند
دست قضای بد ز سر نردبان شوم
[...]
معلوم من نشد که جهانش کجا فکند؟
شادانش کرد گردش ایام یا نژند؟
گیتیش در کدام زمین برگشاد کام؟
گردونش در کدام زمین بر نهاد بند؟
ای تاجدار خسرو مغرب که شاه چرخ
در مشرقین ز جاه تو کسب ضیا کند
درگاه توست قبلهٔ پاکان و جان من
الا طواف قبلهٔ پاکان کجا کنند
تن را سجود کعبه فریضه است و نقص نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.