گنجور

 
صوفی محمد هروی

آن زلف سیه که دلربا شد

در عشق بلای جان ما شد

در سایه سرو ایستاده

بینند که سرو چون دو تا شد

از شادی دهر گشته آزاد

تا دل به غم تو مبتلا شد

عاشق چه رود به کعبه امروز

در کوی تو مرو را صفا شد

بیگانه شود ز خویش ای دوست

با درد تو هر که آشنا شد

از شوق دو ابرویت به محراب

عمرم همه صرف در دعا شد

صوفی به امید آن که روزی

در کوی تو ره برد گدا شد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
جمال‌الدین عبدالرزاق

چون روی تو ماه سمانباشد

چون زلطف تو مشک ختانباشد

فاجابه رحمه الله

چون دلبر من بیوفا نباشد

کش هیچ غم کار ما نباشد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از جمال‌الدین عبدالرزاق
ادیب صابر

آن عهد و وفای ما کجا شد

از هر دو دلت چرا جدا شد

دی عادت تو همه وفا بود

امروز چرا همه جفا شد

بر لشکر حسن، پادشاهی

[...]

مولانا

ای کز تو همه جفا وفا شد

آن عهد و وفای تو کجا شد

با روی تو سور شد عزاها

بی روی تو سورها عزا شد

شد بی‌قدمت سرا خرابه

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه