ایا حکیم مسیحا دم ستوده خصال
عوارضات ز تشخیص تو بپرهیزد
به هر مریض که چشم عنایت تو فتد
درین زمانه یقین دان نصیحت آمیزد
مراست یک مرضی واقع این زمان به بدن
که از تردد او دیده خون همی ریزد
مثانه سرد و ازین غم جگر مرا شده گرم
که هیچ مرغ بدن شهوتی نه انگیزد
تکبری به دماغش چنان شدست پدید
که گر سلام کند فرج، بر نمی خیزد
مثال خسته یکساله سر نهاده به جای
چو...بنده همین آب دیده می ریزد
به حیله جانب خلوت سراش چون ببرم
مثال خر فکند سر به پیش و بستیزد
چو بخت کرد فراموش یار ازین جهتم
دل شکسته بگوئید با که آمیزد
ایا حکیم ز لطف و کرم دوایی کن
وگر نه صوفی مسکین ز شهر بگریزد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از حکیم (پزشک) میخواهد که به مشکلاتش توجه کند و از عوارض بیماریها بپرهیزد. او به وضوح بیان میکند که در حال حاضر به بیماری دچار است که باعث ریزش خون از چشمانش شده و کبدش نیز دچار مشکل است. همچنین به بیعلاقگی به زندگی و عدم توانایی در برقراری ارتباط اشاره میکند. شاعر به حالت ناامیدی و دلشکستگی خود پرداخته و از حکیم میخواهد که با لطفی صورت گیرد و درمانی بیاورد، در غیر این صورت ناچار به ترک شهر خواهد شد. احساس درونگرایی و غم در این متن به وضوح حس میشود.
هوش مصنوعی: آیا شخصی با عقل و دانایی، مانند مسیحی که شهرت خوبی دارد، باید از ویژگیهای ناپسند و عواقب آنها بپرهیزد و به دقت تصمیم بگیرد؟
هوش مصنوعی: هر بیمار که به تو نگاه کند و توجه تو به او جلب شود، بدان که حتماً پند و نصیحتی خواهد گرفت.
هوش مصنوعی: من در حال حاضر به بیماری مبتلا هستم که به شدت بر بدنم تأثیر گذاشته است و از شدت آن، حتی از چشمانم هم خون میریزد.
هوش مصنوعی: بدن من از درد و غم داغ شده، اما مثانهام سرد است. هیچ میل و شوقی در وجودم نیست که مرا به حرکت وادار کند.
هوش مصنوعی: شخصی آنقدر مغرور و متکبر شده که حتی اگر کسی به او سلام کند، از جایش بلند نمیشود.
هوش مصنوعی: شبیه به کسی هستم که یک سال خسته شده و سرش را به جایی گذاشته است. من نیز مثل او فقط اشک میریزم.
هوش مصنوعی: زمانی که به دور از جمعیت و در تنهایی هستم، مانند ببر به آرامی نزد او میروم، در حالی که درونم شبیه خر است و سرم را پایین میاندازم و درگیر چالشها میشوم.
هوش مصنوعی: زمانی که سرنوشت به فراموشی یار من پرداخته، به همین دلیل دل شکستهام را با چه کسی در میان بگذارم؟
هوش مصنوعی: ای حکیم، اگر بخواهی، از لطف و مهربانیات دارویی برای ما بیفزا و اگر نه، آن گدا و درویش و بیچاره از این شهر فرار خواهد کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد
که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد
گهی ز طیره گری نکتهای دراندازد
گهی به بلعجبی فتنهای برانگیزد
به هیچ وقت به بازی کرشمهای نکند
[...]
ز طبع پاک قوامی حدیث خوش خیزد
از این بود که ز هر ناخوشی بپرهیزد
اگرچه جنس نباشد گریزد از ناجنس
چو عندلیب که با عنکبوت نامیزد
خدایگانا دانی که تیغ اندیشه
[...]
سحرگهان که صبا نافۀ ختن بیزد
زمانه عنبر و کافور بر هم آمیزد
بگسترند عروسان باغ دامن خویش
چو ابر برسرشان ز استین گهر ریزد
خیال دوست چو در چشم خفتگان بزند
[...]
چنین که غمزهٔ تو خون خلق میریزد
عجب نباشد اگر رستخیز انگیزد
فتور غمزهٔ تو صدهزار صف بشکست
که در میانه یکی گرد برنمیخیزد
ز چشم جادوی مردافگن شبه رنگت
[...]
کسی که هم چو من از پیش یار بگریزد
سزا همین بودش کز دو دیده خون ریزد
غبارناکم از او ور نه بیم دشمن نیست
که مبتلای حبیب از بلا نپرهیزد
ضرورت است گرفتار عشق را که جفا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.