گنجور

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۶۱ - در ذکر شهادت هانی بن عروه رحمه الله علیه به امر ابن زیاد

 

بزد بانگ سالار کوفی دیار

به دژخیم بد گوهر نابکار

که رو کارهانی بپرداز نیز

درآور ز پایش به شمشیر تیز

به فرمان او بر به آسانیا

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۶۲ - فرستادن ابن زیاد سر جناب مسلم و هانی را به شام

 

به درگاه فرمانده ی کوفه برد

بدان نابکار بد اختر سپرد

مرآن هم فرستاد نزد یزید

گرامی سر هر دو فرخ شهید

یکی نامه بنوشت زی شاه شام

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۶۳ - آگاهی یافتن ابن زیاد ازحال کودکان جناب مسلم «محمد » و «ابراهیم » و جستجو کردن ازآنها

 

چو شد مسلم اندر بهشت برین

زفرو شکوهش تهی شد زمین

به فرمانده ی کوفه ابن زیاد

یکی گفت زان مردم پر فساد

که درکوفه ازمسلم نامدار

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۶۴ - سپردن شریح قاضی دو طفل یتیم حضرت مسلم رابه پسر خود

 

شریح آن دو تن را به غمخواریا

چنین گفت بامویه و زاریا

که ازگریه لختی درنگ آورید

دل خود کم ازدرد تنگ آورید

بدانید فرمانده ی این دیار

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۶۵ - گرفتن شبگرد آن شاهزادگان را و بردن به نزد ابن زیاد

 

شنیدم درآن تیره شام سیاه

سپردند آن کودکان هرچه راه

نگشتند جز اندک ازکوفه دور

که اختر سیه بود و برگشته هور

به ناگه بدان کودکان بازخورد

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۶۶ - رها کردن مشکور کودکان را و فرستادن به طرف قادسیه

 

زکف حرمت هردو نگذاشتی

همی پاس حرمت نگهداشتی

چو بگذشت ازآن داستان روزچند

همه پست شد فتنه های بلند

روان شد به زاری شبی ازشبان

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۶۷ - دیدن کنیز حارث آن دو طفل ماه رو را درنخلستان و شناختن ایشان و بردنشان به خانه

 

چو آمد به نزدیک رود آن کنیز

بدید آن دو تن نورسان عزیز

که مویان به آه و فغان اندرند

به زیر درختی نهان اندرند

کنیزک به ایشان چنین گفت باز

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۶۸ - آگاهی یافتن ابن زیاد از فرار طفلان گرفتار و باز خواستن ازمشکور

 

زکارش دژم پور مرجانه شد

بدانسان که ازخویش بیگانه شد

بفرمود یاران گمراه را

که آرند آن پیر آگاه را

مراو را به فرمان آن کینه خواه

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۶۹ - به دار کشیدن ابن زیاد بد بنیاد پر فساد مشکور زندانبان را

 

به دژخیم بد خویش آنگه سرود

که این را به دار اندر آویز زود

به فرموده دژخیم خوارش کشید

نترسید ازحق به دارش کشد

زدش تازیانه به بر پنج صد

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۷۰ - در تجافی ازدار غرور وانابه به سوی دار خلود

 

تو کز کشور جسم درنگذری

از آن عالم جان کجا پی بری

دلا چند مانی درین دامگاه

چه خواهی ازین فانی آرامگاه

چرا رخت ازین کشور آب و گل

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۷۱ - آمدن حارث به خانه و پنهان نمودن زن او کودکان را از آن بدبخت

 

درآن روز تا شام آن هردوتن

غنودند درخان آن نیک زن

مرآن زن یکی شوی خود کام داشت

که اوحارث بدگهر نام داشت

زابلیس بد فتنه انگیزتر

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۷۲ - گریستن کودکان در نیمه شب و آگاهی حارث از حال ایشان

 

چو نیمی گذشت از شب دیوسار

جهان چون دل اهرمن گشت تار

دو شهزاده از خواب برخاستند

به آه و فغان مویه آراستند

کشیدند از بربط دل خروش

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۷۳ - بردن حارث معلون آن دو طفل را از بهر کشتن به کنار فرات

 

ستمکار حارث کمندی به دست

بهم برد و بازوی طفلان ببست

سپس زی فرات آمد او رهسپر

ابا کودکان و غلام و پسر

شد از کرده ی شوی زن درشگفت

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۷۴ - مصمم شدن حارث برای کشتن شهزادگان و مویه کردن ایشان بریکدیگر

 

سبک تیغ بگرفت آن بدگمان

روان گشت از خشم زی کودکان

ازو سخت طفلان هراسان شدند

به جان و تن خویش ترسان شدند

ز چشم اشک خونین فرو ربختند

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۷۵ - کشتن حارث محمد را و مویه گری ابراهیم در سوگ برادر خود

 

ز پای اندر افتاد سرو جوان

شدش برزمین ازگلو خون روان

بدو دیده ی عرش بگریست زار

شد ازماتم او نبی (ص) سوگوار

برادر بدو مویه اندرگرفت

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۷۶ - بردن حارث سر کودکان را در نزد ابن زیاد بد بنیاد

 

سبک تاخت زی پور مرجانه شاد

به نستوده کار خودش مژده داد

ازآن مژده بیدادگر شاد شد

زبند غمانش دل آزاد شد

بپرسید از وی که ای خوش خبر

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۷۷ - کشته شدن حارث بد نهاد به فرمان ابن زیاد بد بنیاد

 

ببر این جفا جوی راسوت دشت

بدانجا که این هر دوتن کشته گشت

سرشوم اورا ز ناپاک تن

جدا کن بیاور به نزدیک من

ودیگر سر کودکان را ببر

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۷۸ - درشکایت از آلایش به رنگ هستی و خود پرستی

 

تو ای قید هستی چه بندی مرا؟

که رنج دل مستمندی مرا

رها گر ز بند تو گردیدمی

به جز نیستی هیچ نگزیدمی

چه ستواری ای دل گسل بند من

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۷۹ - ورود امام علیه السلام به مکه ی معظمه زاده الله شرفا

 

کنون راز بشنو ز شاه امم

که چون کرد قصد عراق از حرم

گذشته بد از ماه شعبان سه روز

که شد روی شه مرز بطحا فروز

درآن جایگه بود ماهی چهار

[...]

الهامی کرمانشاهی
 

الهامی کرمانشاهی » شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) » خیابان اول » بخش ۸۰ - آمدن جناب محمد بن حنیفه به خدمت امام(ع)و منع کردنش ازسفر عراق

 

همان شب که اندر سحرگاه آن

بسیج سفر کرد شاه جهان

شتابان بیامد به نزدیک شاه

محمد برادرش با اشک و آه

بدو گفت کای برخلایق امام

[...]

الهامی کرمانشاهی
 
 
۱
۲
۳
۴
۵
۶
۲۲
sunny dark_mode