الهامی کرمانشاهی
»
شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس)
»
خیابان اول
»
بخش ۶۵ - گرفتن شبگرد آن شاهزادگان را و بردن به نزد ابن زیاد
شنیدم درآن تیره شام سیاه
سپردند آن کودکان هرچه راه
نگشتند جز اندک ازکوفه دور
که اختر سیه بود و برگشته هور
به ناگه بدان کودکان بازخورد
هم از کوفیان چند شبگرد مرد
مرآن بیکسان را به ره یافتند
گرفتند و زی کوفه بشتا فتند
سوی پور مرجانه بردندشان
بدان زشت گوهر سپردندشان
هم او گفتشان سوی زندان برند
به دست یکی روزبان بسپرند
که مشکور بودی نکو نام او
نکو گوهرش زاده بد مام او
دلش پر ز نور هدایت بدی
هوادار شاه ولایت بدی
چو مشکور دیدارشان بنگرید
همان حیدری فر ایشان بدید
ز دیدارشان درشگفتی بماند
بدیشان بسی نام یزدان بخواند
بپرسید از آن هردو نام و نژاد
چو بشناخت خون ازدو دیده گشاد
به پای ازدرلابه سر سودشان
بدان خردسالی ببخشودشان
به زنجیر و بند گرانشان نبست
تن پاکشان ازن شکنجه نخست
ز زندان به جای دگر بردشان
زدل غم به تیمار بستردشان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، روایت از کودکان اهل کوفه است که در یک شام تاریک دستگیر میشوند. آنها چندان از کوفه دور نشده بودند که ناگهان توسط چندین نفر شبگرد از کوفیان شناسایی و به سوی مرجانه، زنی خبیث، برده میشوند. برخی از آنها را به زندان میبرند و یکی از نگهبانان به نام مشکور، که انسانی نیکوکار و هوادار عدالت است، به آنها توجه میکند. او از دیدار آنها حیرتزده میشود و با شناختن نژادشان، دلش برایشان سوخته و تصمیم میگیرد به آنها کمک کند. او از اعمال ظالمانه علیه این کودکان جلوگیری کرده و آنها را به جای دیگری میبرد تا از درد و رنج دور باشند.
هوش مصنوعی: شنیدم که در آن شب تاریک و سیاه، تمام کودکان را در هر کجا که بودند، به خواب سپردند.
هوش مصنوعی: فقط عده کمی از کوفه دور شدند، چون ستارهی شومی در آسمان بود و خورشید هم به عقب برگشته بود.
هوش مصنوعی: ناگهان آن کودکانی که در شبهای تار به کوفیان بازخورد میدهند، از مردان شبگرد با خبر شدند.
هوش مصنوعی: شخصی را که به یک اندازه بود به مسیر یافتند و او را گرفتند و به سوی کوفه بردند.
هوش مصنوعی: آنها را به سمت پسر مرجان بردند و به او سپردند، در حالی که زشتی و بدی را به آنها واگذار کرده بودند.
هوش مصنوعی: او به آنها گفت که به زندان بروند و آنها را به یک نگهبان بسپارند.
هوش مصنوعی: او را که نامش خوب و نیکوست، شایسته سپاسگزاری میدانم و از آنجا که او از اصل و نسب نیکو زاده شده است، باید به او افتخار کرد.
هوش مصنوعی: دلش سرشار از نور راهنمایی بود و به شدت پیرو و حامی فرمانروای حق و خلافت بود.
هوش مصنوعی: زمانی که با اطمینان به دیدار آنها نگاه میکند، آن حیدر (علی) را در میانشان مشاهده میکند.
هوش مصنوعی: از دیدن آنها حیران و شگفتزده ماندم و به نام خداوند بسیار دعا کردم.
هوش مصنوعی: از آن دو نفر نام و نژادشان را پرسیدند و وقتی که فهمیدند خونشان از یکدیگر است، چشمانشان از تعجب گشاد شد.
هوش مصنوعی: در پیادهرو در حالی که منتظر بودم، بچهای را دیدم که در دنیای خود غرق شده بود و ناخودآگاه در فکرش به آنها که داخل هستند خوب و مهربان نگاه کرد.
هوش مصنوعی: آنها نتوانستند بدن پاک و معصومشان را با زنجیر و بند سنگین ببندند و از جان کندنشان جلوگیری کنند.
هوش مصنوعی: از زندان رها شدند و به مکانی دیگر منتقل شدند و از دل غمها بیرون آمده و به جای دیگری رسیدند که در آنجا مشکلاتشان را فراموش کردند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.