گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۷۴

 

ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوریچون سنگدلان دل بنهادیم به دوری
بعد از تو که در چشم من آید که به چشممگویی همه عالم ظلمات است و تو نوری
خلقی به تو مشتاق و جهانی به تو روشنما از تو گریزان و تو از خلق نفوری
جز خط دلاویز تو بر طرف بناگوشسبزه نشنیدم که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۵۱

 

گر تو دل ما سوختی از آتش دوری
ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری
هرچند که دور از تو چو فرهاد فتادیم
چون سنگ دلان دل ننهادیم بدوری
دانم نخوری غم ز هلاک من رنجور
در ماتم بلبل ننشیند گل سوری
تا با توام از روضه نیندیشم و از حور
هرجا نونی آن روضه خلدست و تو حوری
صوفی اگرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی