گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۸

 

ای قوم به حج رفته کجایید کجاییدمعشوق همین جاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیواردر بادیه سرگشته شما در چه هوایید
گر صورت بی‌صورت معشوق ببینیدهم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید
ده بار از آن راه بدان خانه برفتیدیک بار از این خانه بر این بام برآیید
آن خانه لطیفست نشان‌هاش بگفتیداز خواجه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵۶

 

مرغان که کنون از قفس خویش جداییدرخ باز نمایید و بگویید کجایید
کشتی شما ماند بر این آب شکستهماهی صفتان یک دم از این آب برآیید
یا قالب بشکست و بدان دوست رسیدستیا دام بشد از کف و از صید جدایید
امروز شما هیزم آن آتش خویشیدیا آتشتان مرد شما نور خدایید
آن باد وبا گشت شما را فسرانیدیا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰

 

ای هفت مدبر که بر این پرده سرائیدتا چند چو رفتید دگر باره برآئید؟
خوب است به دیدار شما عالم ازیراحوران نکو طلعت پیروزه قبائید
سوی حکما قدر شما سخت بزرگ استزیرا که به حکمت سبب بودش مائید
از ما به شما شادتر از خلق که باشد؟چون بودش ما را سبب و مایه شمائید
پر نور و صور شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۱

 

ای پرده سرایان که درین پرده سرائیداز پرده برون شد دلم آخر بسرآئید
یکدم بنشینید که آشوب جهانیدیکره بسرائید چو مرغ دو سرائید
شکر ز لب لعل شکر بار بباریدعنبر ز سر زلف سمن‌سای بسائید
با من سخن از کعبه و بتخانه مگوئیدکز هر دو مرا مقصد و مقصود شمائید
خیزید و سر از عالم توحید برآریدوز پردهٔ کثرت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی