گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۶

 

کم نیست جگرداری پیران ز جوانها
کار دم شمشیر کند پشت کمان ها
مفتاح نهانخانه اسرار، خموشی است
تا چند بگردی چو زبان گرد دهان ها؟
گویایی جانهاست به گفتار تو موقوف
واکن لب و بگشا گره از رشته جان ها
از شرم و حیا پرتو رخسار تو افزود
این آینه شد صیقلی از آینه دان ها
جز قد خدنگ تو که دلها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۱

 

ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها

اوراق‌گلستان ثنای تو زبانها

بی‌زمزمهٔ حمد تو قانون سخن را

افسرده چو خون رگ تار است بیانها

از حسرت گلزار تماشای تو آبست

چون شبنم‌گل آینه در آینه‌دانها

بی‌تاب وصال است دل اما چه توان‌کرد

جسم است به راهت‌گره رشتهٔ جانها

آنجاکه بود جلوه‌گه حسن‌کمالت

چون آینه محو است یقینها […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲

 

ا‌ی داغ‌کمال تو عیان‌ها و نهانها

معنی به نفس محو و عبارت به زبانها

خلقی به هوای طلب‌گوهر وصلت

بگسسته چو تار نفس موج، عنانها

بس دیده‌که‌شد خاک و نشد محرم دیدار

آیینهٔ ما نیز غباری‌ست از آنها

تا دم زند از خرمی‌گلشن صنعت

حسن از خط نو خیز برآورده زبانها

دریاد تو هویی زد و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳

 

ای‌گرد تکاپوی سراغ نو نشانها

واماندة اندیشهٔ راه توگمانها

حیرت نگه شوخی حسن تو نظرها

خامش نفس عرض ثنای تو زبانها

اشکی‌ست ز چشم تر مجنون تو جیحون

لختی ز دل عاشق شیدای توکانها

درکنه تو آگاهی و غفلت همه معذور

دریا ز میان غافل و ساحل زکرانها

عمری‌ست‌که نه چرخ به رنگ‌گل تصویر

واکرده به خمیازة […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی