گنجور

حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷

 

از چرخ به هر گونه همی‌دار امید
وز گردش روزگار می‌لرز چو بید
گفتی که پس از سیاه رنگی نبود
پس موی سیاه من چرا گشت سفید


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳

 

تا زهره و مه در آسمان گشت پدیدبهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز میفروشان کایشانبه زانکه فروشند چه خواهند خرید


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۱۰

 

تا زُهره و مَهْ در آسمان گشته پدید،
بهتر ز میِ ناب کسی هیچ ندید؛
من در عجبم ز می‌فروشان، کایشان،
زین بِهْ که فروشند چه خواهند‌خرید؟


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » دم را دریابیم [۱۴۳-۱۰۸] » رباعی ۱۱۱

 

مهتاب به نور دامن شب بشکافتمی نوش، دمی خوشتر از این نتوان یافت
خوش باش و بیندیش که مهتاب بسیاندر سر گور یک به یک خواهد تافت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷۳

 

آن را که خدای ناف بر عشق بریداو داند ناله‌های عشاق شنید
هر جای که دانه دید زانجا برمیدپرید بدان سوی که مرغی نپرید


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲۱

 

از شربت سودای تو هر جان که مزیدزآن آب حیات در مزید است مزید
مرگ آمد و بو کرد مرا بوی تو دیدزانروی اجل امید از من ببرید


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵۸

 

ای عشق توم ان عذابی لشدیدای عاشق تو به زخم تیغ تو شهید
شب آمد و جمله خلق را خواب ببردکو خواب من ای جان مگرش گرگ درید


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸۰

 

پرسید مهم که چشم تو مه را دیدگفتم که بدید و مه ز مه میپرسید
گفتا که ز ماه عید میپرسم منگفتم که بلی عید همی پرسد عید


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱۶

 

تیری ز کمانچهٔ ربابی بجهیداز چنبر تن گذشت و بر قلب رسید
آن پوست نگر که مغزها را بخلیدو آن پرده نگر که پرده‌ها را بدرید


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳۹

 

چون روز وصال یار ما نیست پدیداندک اندک ز عشق باید ببرید
میگفت دلم که این محالست محالسر پیش فکنده زیر لب میخندید


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲۳

 

زان مقصد صنع تو یکی نی ببریداز بهر لب چون شکر خود بگزید
وان نی ز تو از بسکه می لب نوشیدهم بر لب تو مست شد و بخروشید


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹۶

 

گفتم که به من رسید دردت بمزیدگفتا خنک آن جان که بدین درد رسید
گفتم که دلم خون شد از دیده دویدگفت اینکه تو را دوید کس را ندوید


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹۷

 

گفتم که ز خردی دل من نیست پدیدغمهای بزرگ تو در او چون گنجید
گفتا که ز دل بدیده باید نگریدخرد است و در او بزرگها بتوان دید


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵۱

 

هر لحظه همی خوانمش از راه بعیدکو سورهٔ یوسف است و قرآن مجید
گفتم که دلم خون شد و از دیده دویدگفت آنکه ترا دید کس را ندوید


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱

 

هرکس به نصیب خویش خواهند رسید
هرگز ندهند جای پاکان به پلید
گر بختوری مراد خود خواهی یافت
ور بخت بدی سزای خود خواهی دید


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است » شمارهٔ ۳۴

 

گر ما به هزار تک بخواهیم دوید

آخر طمع از خویش بخواهیم برید

فی الجمله تو هر چه بایدت نامش کن

چیزی است که ما درو نخواهیم رسید


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد » شمارهٔ ۲۱

 

جانی که به نورِ حق ندارد امّید

در عالم اوهام بماند جاوید

چون ذرّهٔ ناچیز بوَد در سایه

چون کودکِ یک روزه بوَد در خورشید


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان » شمارهٔ ۲۸

 

نه هیچ کس از قالب دین مغز چشید

نه هیچ نظر به کُنْهِ آن مغز رسید

هر روز هزار پوست زان کردم باز

مغزم همه پالوده شد و مغز ندید


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق » شمارهٔ ۳

 

جانم که به لب از لب لعل تو رسید

دل تحفه به پیش لب لعل تو کشید

خوی خشک نمیکند زخون چون گل لعل

زان سنبل ترکز لب لعل تو دمید


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۴

 

اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید
بیشت باید ز عشق من داد نوید
کاندر چشمی تو از عزیزی جاوید
چون دیدهٔ دیده‌ای سیه به که سفید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵

 

ای دیدن تو راحت جانم جاوید
شب ماه منی و روز روشن خورشید
روزی که نباشدم به دیدارت امید
آن روز سیاه باد و آن دیده سپید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۶

 

ای خورشیدی که نورت از روی امید
گفتم که به صدر ما نماند جاوید
ناگه به چه از باد اجل سرد شدی
گر سرد نگردد این نگارین خورشید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷

 

یک ذره نسیم خاک پایت بوزید
زو گشت درین جهان همه حسن پدید
هر کس که از آن حسن یکی ذره بدید
بفروخت دل و دیده و مهر تو خرید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸

 

تا شکل هلال گردد از چرخ پدید
کز بهر در شادی عید است کلید
روز وشب عمر بی زوالت بادش
مستلزم اجر روزه و شادی عید


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹

 

نوروز شد و بنفشه از خاک دمید
بر روی جمیلان چمن نیل کشید
کس را به سخن نمی‌گذارد بلبل
در باغ مگر غنچه به رویش خندید


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲

 

دیدی که نسیم نوبهاری بوزید
ما را ز بهار ما نسیمی نرسید
دردا که چو گل پردهٔ خلوت بدرید
آن گل‌رخ ما پرده نشینی بگزید


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۳

 

یک شب مه گردون به رخت می‌نگریدوز اشک ز دیده خون دل می‌بارید
یک قطره از آن بر رخ زیبات چکیدوان خال بدان خوشی از آن گشت پدید


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۴

 

آن روز که بنده خاک خدمت بوسیدبر خدمت تو هیچ سعادت نگزید
وامروز چو رنگ و رونق خویش ندیدابرام به خانه برد و امید برید


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۵

 

بیداد فلک پردهٔ رازم بدریدتیمار جهان امیدم از جان ببرید
ای دل پس ازین کناره‌ای گیر و بروکین کار مرا کناره‌ای نیست پدید


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۶

 

زان پس که وصال روی در پرده کشیدواندوه فراق پرده بر من بدرید
گفتم که مگر توانمش دید به خوابخود خواب همی به خواب نتوانم دید


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۵

 

ای از کرمت مصلح و مفسد به امید
وز رحمت تو به بندگان داده نوید
شد موی سفید و من رها کرده نیم
در نامهٔ خود بجای یک موی سفید


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۴

 

یک نیم رخت الست منکم ببعید
یک نیم دگر ان عذابی لشدید
بر گرد رخت نبشته یحی و یمیت
من مات من العشق فقد مات شهید


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۵

 

آورد صبا گلی ز گلزار امید
یا روح قدس شهپری افگند سفید
یا کرد صبا شق ورقی از خورشید
یا نامهٔ یارست که آورد نوید


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۶

 

گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید
فی‌الحال دلم خون شد و از دیده چکید
چشم تو نکو شود به من چون نگری
تا کور شود هر آنکه نتواند دید


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰۷

 

هر چند که دیده روی خوب تو ندید
یک گل ز گلستان وصال تو نچید
اما دل سودا زده در مدت عمر
جز وصف جمال تو نه گفت و نه شنید


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹

 

ای آنکه دلم غیر جفای تو ندید
وی از تو حکایت وفا کس نشنید
قربان سرت شوم، بگو از ره لطف
لعلت، به دلم چه گفت کز من برمید


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳

 

تا یار برفت صبر از من برمید
وز هر مژه‌ام هزار خونابه چکید
گوئی نتوانم که ببینم بازش
«تا کور شود هر آنکه نتواند دید»


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴

 

ای شعله‌ای از پرتو رویت خورشید
رویم ز غمت زرد شد و موی سفید
از وصل تو هر که بود در جمله جهان
بر داشت نصیبی و من خسته امید


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳

 

دستت چو به کارد کلک را بتراشید
دانی سر انگشت تو چون بخراشید؟
چون گوهر مواج کف و گل بودند
تیغت ز تحیر سر انگشت گزید


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۱۰۱ - رباعی

 

ای آینه کرده در رخت روی امید
بر چشمم ازین خط سیه روی ، سپید
به ز آن نبود که دیده دوزند آنجا
کآیینه براری کند با خورشید
چو مشاطه زدش در زلف شانه
نسیم این بیت را زد بر ترانه:
از بس گره و پیچ که زلف تو نمود،
آمد شدن شانه در آن مشکل بود
در حل دقایق ارچه ره می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۹۰

 

در سردی یخ بند که لرزد خورشید
خون بسته شود چون بقم در رگ بید
گل دسته ای از دود شرر بسته شود
کاندر کف روزگار ماند جاوید


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۱۱۳

 

عرفی همه بود رنگ، بی گفت و شنید
سوداگر معصیت بدین مایه که دید
زین گونه متاع ها که من می بینم
بر بند که ناگشوده خواهند خرید


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸۸

 

چشمم چو به چشم خویش چشم تو بدید
بی چشم تو خواب چشم از چشم رمید
ای چشم هم چشم به چشمت روشن
چون چشم تو چشم من دگر چشم ندید


متن کامل شعر را ببینید ...

مهستی گنجوی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸۹

 

خطت چو بنفشه از گل آورد پدید
آورد خطی که بر سر ماه کشید
پیوسته ز شب صبح دمیدی اکنون
آشوب دل مرا شب از صبح دمید


متن کامل شعر را ببینید ...

مهستی گنجوی
 

ابن حسام خوسفی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳

 

بر عارض چون گل تو سنبل بدمید
از عنبر تو غالیه بر ماه کشید
غنچه سخنی ز پسته تنگ تو گفت
باد سحر آمد و دهانش بدرید


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۴۰۱

 

شاها کرمت ز قاف تا قاف رسید
مثل تونه چشم دید و نه گوش شنید
گر سایۀ تیغ تو فتد بر دریا
در حلق صدف لعل شود مروارید


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۴۰۲

 

چون کیسۀ غنچه را صبا پر زردید
غمّازی کرد و پرده بروی بدرید
در زخم شکنجه اش چنان تنگ کشید
کش ازین ناخنان همه خون بچکید


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۳۴۹

 

آن قوم که می‌زنند حرف از تجرید
تجرید ز گفتگوی ایشان چه کشید
گردند جنید وقت در کم وقتی
گر ذکر خدا کنند چون فکر مرید


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۳۵۰

 

نابینا را عشق کند صاحب دید
توفیق ازوست، مابقی گفت و شنید
آری مثل است این که دلش گر خواهد
شیر از بز نر شبان تواند دوشید


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۳۵۱

 

چرخم چو ز کشمیر به لاهور کشید
فرمان کتابه‌ای ز درگاه رسید
فکرم چو کتابه را به انجام رساند
تاریخ بود کتابه عرش مجید


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی