گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۱

 

باد آمد و بوی عنبر آوردبادام شکوفه بر سر آورد
شاخ گل از اضطراب بلبلبا آن همه خار سر درآورد
تا پای مبارکش ببوسمقاصد که پیام دلبر آورد
ما نامه بدو سپرده بودیماو نافه مشک اذفر آورد
هرگز نشنیده‌ام که بادیبوی گلی از تو خوشتر آورد
کس مثل تو خوبروی فرزندنشنید که هیچ مادر آورد
بیچاره کسی که در فراقتروزی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۴

 

عشق تو مرا ز من برآورد
بردم ز خود و ز تن درآورد
حسنت بکرشمهای شیرین
صد شور ز جان من برآورد
عشق آمده بود بر در دل
عقل از پی دفع لشکر آورد
حسن تو رسید با صد اعزاز
دستش بگرفت و اندر آورد
عشقت که بپای خویش ما را
غوغای غم تو بر سر آورد
کس را ز پدر نماند میراث
این واقعه ییست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی