گنجور

 
سیف فرغانی
 

عشق تو مرا ز من برآورد

بردم ز خود و ز تن درآورد

حسنت بکرشمهای شیرین

صد شور ز جان من برآورد

عشق آمده بود بر در دل

عقل از پی دفع لشکر آورد

حسن تو رسید با صد اعزاز

دستش بگرفت و اندر آورد

عشقت که بپای خویش ما را

غوغای غم تو بر سر آورد

کس را ز پدر نماند میراث

این واقعه ییست مادر آورد

در بحر تو غم غرقه گشتم

بنگر صدفم چه گوهر آورد

سودای تو شاعریم آموخت

تخمی که تو کشتی این برآورد

آن کو درمی ندارد از سیم

با سکه تو چنین زر آورد

وز طبع چو شاخ بی ثمر سیف

از بهر تو میوه تر آورد

بیهوش شدم چو از در تو

«باد آمد و بوی عنبر آورد»

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

سعید در ‫۵ سال قبل، جمعه ۲۳ مهر ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۵۳ نوشته:

به نظر میرسه مصرع اول بیت هفتم اگر این طور نوشته بشه وزن شعر درست میشه
در بحر غم تو غرقه گشتم

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.