گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «ونرود»

 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱

 

از چشم من خیال قدش کی برون رود؟

سروی است ناز از لب جو سرو چون رود؟

بنشست در درونم و غیر از خیال یار

رخصت نمی‌دهد که کسی در درون رود

دانی که در دل تو کی آید جمال یار؟

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۶۱

 

این دل که هر شبیش ز سالی فزون رود

یکدم چه باشد، ار سوی صبر و سکون رود

زنهار دل بریم ز سودای عشق، از آنک

دیوی ست اینکه نه به دعا و فسون رود

بی درد گویدم که چرا شام تا سحر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹

 

ما را به جای آب اگر از دیده خون رود

چون رفت جان هرآینه صبر و سکون رود

از گوشه ی جگر نرود داغ او مرا

آری ز سینه داغ جگرگوشه چون رود

سیماب آه من بکند چرخ را سیاه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۳۶۴

 

نشکسته دلی ز هجر کی از دیده خون رود

از شیشه تا درست بود باده چون رود

از کشتگان به کوی تو شد سیل خون روان

مپسند بیش ازین که به کوی تو خون رود

هرگه ز زلف سلسله بر طرف رخ نهی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۰۶

 

تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود

یک ره ز در درآ،که غم از دل برون رود

در پیش چشم من نگهت با رقیب بود

این داغ حسرت از دل آزرده چون رود؟

خون می رود ز دیدهٔ ما دل شکستگان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی