گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۳

 

رفتیم اگر ملول شدی از نشست مافرمای خدمتی که برآید ز دست ما
برخاستیم و نقش تو در نفس ما چنانکهر جا که هست بی تو نباشد نشست ما
با چون خودی درافکن اگر پنجه می‌کنیما خود شکسته‌ایم چه باشد شکست ما
جرمی نکرده‌ام که عقوبت کند ولیکمردم به شرع می‌نکشد ترک مست ما
شکر خدای بود که آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی