گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «ان» - صفحهٔ ۱

 

حافظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح شاه شجاع

 

شد عرصهٔ زمین چو بساط ارم جوان

از پرتو سعادت شاه جهان ستان

خاقان شرق و غرب که در شرق و غرب، اوست

صاحب‌قران خسرو و شاه خدایگان

خورشید ملک‌پرور و سلطان دادگر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۷

 

می‌آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن

برکنده‌ای به خشم دل از یار مهربان

از آفتاب روی تو چون شکل خشم تافت

پشتم خم است و سینه کبودم چو آسمان

زان تیرهای غمزه خشمین که می‌زنی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲ - در انتقال دولت از سلغریان به قوم دیگر

 

این منتی بر اهل زمین بود از آسمان

وین رحمت خدای جهان بود بر جهان

تا گرد نان روی زمین منزجر شدند

گردن نهاده بر خط و فرمان ایلخان

اقصای بر و بحر به تأیید عدل او

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۴۹

 

خواهد که شاعران جهان بی صله همی

باشند پیش خوانش دایم مدیح خوان

الحق بزرگوار خردمند مهتریست

کورا کسی مدیح برد خاصه رایگان

مدحش چرا کنم که بیالایدم خرد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۰

 

هان! صائم نوالهٔ این سفله میزبان

زین بی نمک ابا منه انگشت در دهان

لب تر مکن به آب، که طلقست در قدح

دست از کباب دار، که زهرست توامان

با کام خشک و با جگر تفته درگذر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۴

 

ای مج، کنون تو شعر من از بر کن و بخوان

از من دل و سگالش، از تو تن و روان

کوری کنیم و باده خوریم و بویم شاد

بوسه دهیم بر دو لبان پریوشان


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۴

 

بنگر بدین رباط و بدین صعب کاروان

تا چونکه سال و ماه دوانند هردوان

من مر تو را نمودم اگرچه ندیده بود

با کاروان رباط کسی هر دوان دوان

از رفتن رباط نه نیز از شتاب خود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو قبادیانی
 

منوچهری » دیوان اشعار » مسمطات » در وصف بهار و مدح محمدبن نصر سپهسالار خراسان

 

آمد بهار خرم و آورد خرمی

وز فر نوبهار شد آراسته زمی

خرم بود همیشه بدین فصل آدمی

با بانگ زیر و بم بود و قحف در غمی

زیرا که نیست از گل و از یاسمن کمی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری دامغانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۷ - در مدح سلطان محمد بن سلطان محمود

 

گفتم: مرا سه بوسه ده ای شمسهٔ بتان!

گفتا: ز حور بوسه نیابی درین جهان

گفتم: ز بهر بوسه جهانی دگر مخواه

گفتا: بهشت را نتوان یافت رایگان

گفتم: نهان شوی تو چرا از من ای پری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۹ - در مدح فخر الدوله ابو المظفر احمد بن محمد والی چغانیان و توصیف شعر

 

با کاروان حله برفتم ز سیستان

با حله تنیده ز دل بافته ز جان

با حله‌ای بریشم ترکیب او سخن

با حله‌ای نگارگر نقش او زبان

هر تار او به رنج برآورده از ضمیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۶ - در شکایت از جهان و نعت خاتم پیغمبران

 

قحط وفاست در بنهٔ آخر الزمان

هان ای حکیم پردهٔ عزلت بساز هان

در دم سپید مهرهٔ وحدت به گوش دل

خیز از سیاه خانهٔ وحشت به پای جان

هم با عدم پیاده فرو کن به هشت نطع

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۷ - در موعظه و گوشه‌گیری

 

هین کز جهان علامت انصاف شد نهان

ای دل کرانه کن ز میان خانهٔ جهان

طاق و رواق ساز به دروازهٔ عدم

باج و دواج نه به سرا پردهٔ امان

بر نوبهار باغ جهان اعتماد نیست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۷۷

 

بر اصفهان گذشتن من بود یک زمان

در وی شدن همان و برون آمدن همان

از بهر صدر خواستمی اصفهان کنون

چون صدر غایب است چه کرمان چه اصفهان

چشم آسمان به واسطهٔ آفتاب دید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - من در مرنجم و سخن من به قیروان

 

مقصور شد مصالح کار جهانیان

بر حبس و بند این تن رنجور ناتوان

در حبس و بند نیز ندارندم استوار

تا گرد من نگردد ده تن نگاهبان

هر ده نشسته بر در و بر بام سمج من

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۶ - در مدح یکی از امیران

 

چون شمع روز روشن از ایوان آسمان

ناگه در اوفتاد به دریای بی‌کران

روشن زمین و فرق هوا را ز قیر و مشک

بهر سپهر کوژ ردا کرد و طیلسان

آورد پای مهر چو در دامن زمین

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷

 

پا چون کشم ز کوی تو کانجا زمان زمان

می‌آورد کشاکش عشقم کشان کشان

جان زار و تن نزار شد از بس که می‌رسد

جور فلک برین ستم دلبران بر آن

چون نیستیم در خور وصل ای اجل بیا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۵ - در مدح شاه طهماسب صفوی

 

صد شکر کز شفای شهنشاه کامران

نوشد لباس امن و امان در بر جهان

از کسوت کسوف برون آمد آفتاب

وز قیروان کشید تتق تا به قیروان

ماهی که یک دو مرحله آمد فرو ز اوج

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۸ - در مدح مرتضی نظام شاه پادشاه دکن

 

ای دهر پیر عیش ز سر گیر کاسمان

مهد زمین سپرد به دارای نوجوان

ای چرخ خوش بگرد که خوش بی‌درنگ گشت

دوران به کام شاه جوان بخت کامران

ای دور پای بر سر اندوه زن که زد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲ - فی مدح امیر اعظم یوسف بیک بن محمدخان ترکمان

 

کاشان که مصر روی زمین است در جهان

می‌خواست در ولای چنین یوسفی چنان

یعنی چراغ چشم امیر بزرگوار

مهر زمین فروغ ده ماه آسمان

یعنی گزیدهٔ نایب نواب نامدار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۷ - فی مدح سلطان‌العادل حمزه میرزا

 

شکر خدا که پایهٔ دولت ز آسمان

بگذشت و سر کشید به ایوان لامکان

شکر دگر که کوفت فرو نوبت ظفر

دست قدر بیاری خلاق انس و جان

شکر دگر که شیر خدا شاه ذوالفقار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

[۱] [۲] [۳]