گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴

 

ساقی دمید صبح، علاج خمار کنخورشید را ز پردهٔ شب آشکار کن
رنگ شکسته می‌شکند شیشه در جگراز می خزان چهرهٔ ما را بهار کن
فیض صبوح پا به رکاب است، زینهاراین سیل را به رطل گران پایدار کن
شرم از حضور مرده‌دلان جهان مداراین قوم را تصور سنگ مزار کن
درد پیاله‌ای به گریبان خاک ریزسنگ و سفال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۹۶

 

وصلست و هجر، آنچه بهست اختیار کن
دانی که وقت می گذرد عزم کار کن
اول چو چرخ گرد زمین و زمان برآی
وآنگه چو قطب گرد خود آخر مدار کن
گیتی شکارگاه سعادت نهاده اند
ای باز چشم دوخته، دولت شکار کن
عالم پر از گلست ز عکس جمال دوست
روی همه ببین(و) ورا اختیار کن
ای مفلس دریده گریبان ترا که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۶۳ - د رمدح اتسز

 

جانا ، طریق مهر و وفا اختیار کن
با ما بکوی مهر و وفا روزگار کن
بی تو ز اسب شادی و رامش پیاده ایم
ما را بر اسب شادی و رامش سوار کن
ای بی قرار کرده دل من چو ذلف خویش
آخر شبی به زاویهٔ ما قرار کن
با روی چون شکفته گلی در بهار حسن
از روی خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۵۹

 

از اشک لاله رنگ گلی در کنار کن
شاخ خزان رسیدهٔ خود را بهار کن
مگذار رزق خاک شود مشت خون من
ای شوخ سرگران، کف پایی نگار کن
از ساغر کرام نصیبی ست خاک را
ته جرعه ای به کار من خاکسار کن
ازکار دل به عشق گره باز می شود
این دانهٔ سپند به آتش نثار کن
بی طاقتی کمال دهد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی