گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵

 

ای نرگس تو فتنه و در فتنه خوابهازلف تو حلقه حلقه و در حلقه تابها
حوران جنت ار به کمالت نگه کننددر رو کشند جمله ز شرمت نقابها
دست قضا چو نسخهٔ خوبان همی نبشتروی تو اصل بود و دگر انتخابها
گر پرتوی ز روی تو در عالم اوفتدسر بر کند ز هر طرفی آفتابها
آخر زکوة این همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۴

 

افکنده اند در جگر سنگ رخنه ها
از موج تازیانه حکم تو آبها
در مجلس شراب تو از شوق می زنند
پروانه وار سینه بر آتش کبابها
شادم ز پیچ و تاب محبت که می رسد
آخر به زلف، سلسله پیچ و تابها
از آه ما در انجمن حسن می پرد
چون نامه های روز قیامت نقاب ها
بیدار شو که در شب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

ملک‌الشعرای بهار » گزیده اشعار » قصاید » قصیدهٔ ۴

 

بگرفت شب ز چهرهٔ انجم نقابهاآشفته شد به دیدهٔ عشاق خوابها
استارگان تافته بر چرخ لاجوردچونان که اندر آب ز باران حبابها
اکنون که آفتاب به مغرب نهفته رویاز باده برفروز به بزم آفتابها
مجلس بساز با صنمی نغز و دلفریبافکنده در دو زلف سیه پیچ و تاب ها
ساقی به پای خاسته چون سرو سیمتنو انباشته به ساغر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۲ - در منقبت امام هشتم‌(‌ع‌)

 

بگرفت شب ز چهرهٔ انجم نقاب‌ها
آشفته شد به دیدهٔ عشاق خواب‌ها
استارگان تافته بر چرخ لاجورد
چونان که اندر آب ز باران حباب‌ها
اکنون که آفتاب به مغرب نهفته روی
از باد برفروز به‌بزم آفتاب‌ها
مجلس بساز با صنمی نغز و دلفریب
افکنده در دو زلف سیه پیچ و تاب‌ها
ساقی به پای خاسته چون سرو سیمتن
وانباشته به ساغر زربن شراب‌ها
درگوش مشتری […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار