گنجور

اشعار مشابه

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۴

 

دارای جهان نصرت دین خسرو کامل

یحیی بن مظفر ملک عالم عادل

ای درگه اسلام پناه تو گشاده

بر روی زمین روزنه جان و در دل

تعظیم تو بر جان و خرد واجب و لازم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸

 

در زلف تو دادند نگارا خبر دل

معذورم اگر آمده‌ام بر اثر دل

یا دل بر من باز فرست ای بت مه رو

یا راه مرا باز نما تو به بر دل

نی نی که اگر نیست ترا هیچ سر ما

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰ - در باره علی بن محمد طبیب غزنوی

 

ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل

وی به شده از دست تو صد علت هایل

ای خواجهٔ فرزانه علی بن محمد

وی نایب عیسی به دو صد گونه دلایل

عقل از تو چنان تیز که سودا ز تخیل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۲۷

 

گه خرمی از غفلت و گه غمگنی از عقل

در هیچ دو رنگت نه درنگ است و نه حاصل

خاقانی از این راه دو رنگی به کران باش

یا عاقل عاقل زی، یا غافل غافل


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰۶

 

هرگه که ز خرگه بچمن بار دهد گل

نرگس نکند خواب خوش از غلغل بلبل

ای خادم یاقوت لب لعل تو لؤلؤ

وی هندوی ریحان خط سبز تو سنبل

تا کی کند آن غمزهٔ عاشق کش معلول

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

عبدالواسع جبلی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » مدیحه

 

ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل

من شیفته و فتنه بر آن سنبل و آن گل

زلفین تو قیریست برانگیخته از عاج

رخسار تو شیریست برآمیخته با مل

بر دامن لعل است تو را نقطهٔ عنبر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبدالواسع جبلی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۰ - در موعظه ونصیحت

 

رفتند رفیقان ورسیدند به منزل

در خواب غروری تو هنوز ، ای دل غافل !

از نیست به هستی وزهستی به ره نیست

تا شهر وجود است روان است قوافل

راه تو پر از آب وگل ولاشه ضعیف است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۵

 

ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل

خون در دل ما چند کند رنگ تغافل

امروز سواد خط آن لعل‌ که دارد

عینک ز حبابست به چشم قدح مل

بر دامن پاکت اثری نیست ز خونم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۱۶

 

بلبل الم غنچه کشد بیشتر از گل

ظلمست به عاشق چه مدارا چه تغافل

خودداری شبنم چه‌ کند با تف خورشید

ای یاد تو برق دو جهان رخت تحمل

کیفیت لعل تو ز بس نشئه‌گداز است

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰۹ - در ستایش پادشاه اسلام‌پناه ناصرالدین شاه غازی

 

ای زلف تو پیچیده‌تر از خط ترسل

بر دامن زلف تو مرادست توسل

ریحان خط از زلف شکستهٔ تو نماید

چون عین رقاع از خم طغرای ترسل

زلفین تو زاغیست سیه‌کز زبر سرو

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

صفای اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۷

 

باز آی که از غیر تو پرداخته ام دل

ای سر تو را سینه سودا زده منزل

قربان تو میکردم اگر یافتمی جان

بر زلف تو میبستم اگر داشتمی دل

جز نقش خط از روی نکویت خط هستی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صفای اصفهانی
 

محیط قمی » هفت شهر عشق » شمارهٔ ۱۷ - در مدح حضرت علی بن الحسین الاکبر علیه السلام

 

ای لعبت فَرّخ رخ فرخنده شمایل

دل ها به تو مشتاق و روان ها به تو مایل

افتاده ی تیر نگهت عارف و عامی

دلداده ی چشم سهیت عالم و جاهل

بر پای دل از سلسله ی موی تو زنجیر

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

محیط قمی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۶۶۵

 

بنشست بتا نقش تو تا در حرم دل

نقش حرم دیر بدیده شده باطل

فکر دهن تنگ تو در وهم محال است

حل شد زلبت گرچه بدل عقده مشگل

زاهد نگشاید گره از کار تو روزه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

عمعق بخاری » دیوان اشعار » مقطعات و اشعار پراکنده » شمارهٔ ۷

 

ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل

من شیفته و فتنه آن سنبل و آن گل

زلفین تو قیریست بر انگیخته از عاج

رخسار تو شیریست بر آمیخته بامل

زلفین تو زاغیست بر آویخته هموار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عمعق بخاری
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۶

 

تا کی کنم ای دوست به درد تو تحمّل

دریاب دلم را و مکن بیش تعلّل

رحمی کن و بر حال من خسته ببخشای

تا چند کنی بر من سرگشته تطاول

چندم به سر خار جفا دل بخراشی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جهان ملک خاتون
 

طبیب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۱

 

سوی تو عجب نیست اگر میکشدم دل

من مفلس و تو گنجی و من غرقه تو ساحل

در محفل خاصت اگرم بار نبخشی

کافیست مرا رخصت نظاره محفل

ما بار اقامت بچه امید گشائیم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

طبیب اصفهانی
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۱

 

ای در حسد چشم تو هاروت به بابل

من در هوس زهره و هاروت تو بیدل

با چهره تو سایه بود تابش زهره

وز غمزه تو مایه برد جادوی بابل

ماهی و منت ساخته منزل ز دل و جان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب صابر
 

ادیب صابر » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۶۲

 

جز با لب نوشین تو نوشم نشود مل

جز با رخ رنگین تو رنگم ندهد گل

هر گه که تامل کنم از روی و لب تو

در چشم من و جان من آیند گل و مل

گر چشم و لبم بی لب و روی تو بمانند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ادیب صابر