گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵

 

ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟

وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کآغوشِ که شد منزل آسایش و خوابت؟

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

[...]

حافظ
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۶۳ - تتبع خواجه

 

رندان همه در کوی مغان گشته خرابت

ای مغبچه شوخ چه مست است شرابت

لطف و کرمت تیر کشیدست به تنها

ارباب وفا جان دهد از ناز و عتابت

هستی تو پری زانکه درآیی بدل و جان

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۷۰ - تتبع خواجه

 

آن کاکل مشکین که به رخ گشت حجابت

آهست مرا کار پی رفع نقابت

گنجی است ترا حسن کزو دهر شد آباد

لیکن دل دیوانه من گشت خرابت

ساقی می روشن که دل غم‌زده تیرست

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸ - تتبع خواجه

 

زان لعل می آلود شدم مست خرابت

ای مغبچه شوخ چه مستست شرابت

ای عشق هوایت چه بهار است که بادا

بر خرمت ما تیره دلان برق سحابت

با عارض نسرین وش اگر باده بنوشی

[...]

امیرعلیشیر نوایی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

ای شاهد قدسی بگشا بند نقابت

ای مهدی هادی بنما ره به جنابت

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کان بقعه کدامست که شد منزل خوابت

باید که شود صرف اسیران فراقت

[...]

فیض کاشانی
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

ای شاهد قدسی بگشا بند نقابت

ای مهدی هادی بنما ره به جنابت

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کان بقعه کدامست که شد منزل خوابت

باید که شود صرف اسیران فراقت

[...]

فیض کاشانی
 

آذر بیگدلی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۶

 

از خنده چه آلوده شود لب بعتابت

زهر از شکرت میچکد و، آتش از آبت

از قتل من بیگنه، ای شوخ بپرهیز

کان نیست گناهی که نویسند ثوابت

حاجب ندهد راهم و خواهم که نهانی

[...]

آذر بیگدلی
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » مخمس

 

ای آنکه بود جام پر از باده ی نابت

با مدعیان می نگرم مست و خرابت

هر گه که پیامی دهم این است جوابت

کآیم زره لطف شب هجر به خوابت

سحاب اصفهانی
 

شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵ - نقش حقایق

 

ای چشم خمارین که کشد سرمه خوابت

وی جام بلورین که خورد باده نابت

خواهم همه شب خلق به نالیدن شبگیر

از خواب برآرم که نبینند به خوابت

ای شمع که با شعله دل غرقه به اشکی

[...]

شهریار