گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «ید» - صفحهٔ ۱

 

حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷

 

از چرخ به هر گونه همی‌دار امید

وز گردش روزگار می‌لرز چو بید

گفتی که پس از سیاه رنگی نبود

پس موی سیاه من چرا گشت سفید


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳

 

تا زهره و مه در آسمان گشت پدید

بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید

من در عجبم ز میفروشان کایشان

به زانکه فروشند چه خواهند خرید


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷۳

 

آن را که خدای ناف بر عشق برید

او داند ناله‌های عشاق شنید

هر جای که دانه دید زانجا برمید

پرید بدان سوی که مرغی نپرید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲۱

 

از شربت سودای تو هر جان که مزید

زآن آب حیات در مزید است مزید

مرگ آمد و بو کرد مرا بوی تو دید

زانروی اجل امید از من ببرید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵۸

 

ای عشق توم ان عذابی لشدید

ای عاشق تو به زخم تیغ تو شهید

شب آمد و جمله خلق را خواب ببرد

کو خواب من ای جان مگرش گرگ درید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸۰

 

پرسید مهم که چشم تو مه را دید

گفتم که بدید و مه ز مه میپرسید

گفتا که ز ماه عید میپرسم من

گفتم که بلی عید همی پرسد عید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱۶

 

تیری ز کمانچهٔ ربابی بجهید

از چنبر تن گذشت و بر قلب رسید

آن پوست نگر که مغزها را بخلید

و آن پرده نگر که پرده‌ها را بدرید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳۹

 

چون روز وصال یار ما نیست پدید

اندک اندک ز عشق باید ببرید

میگفت دلم که این محالست محال

سر پیش فکنده زیر لب میخندید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۲۳

 

زان مقصد صنع تو یکی نی ببرید

از بهر لب چون شکر خود بگزید

وان نی ز تو از بسکه می لب نوشید

هم بر لب تو مست شد و بخروشید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹۶

 

گفتم که به من رسید دردت بمزید

گفتا خنک آن جان که بدین درد رسید

گفتم که دلم خون شد از دیده دوید

گفت اینکه تو را دوید کس را ندوید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹۷

 

گفتم که ز خردی دل من نیست پدید

غمهای بزرگ تو در او چون گنجید

گفتا که ز دل بدیده باید نگرید

خرد است و در او بزرگها بتوان دید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵۱

 

هر لحظه همی خوانمش از راه بعید

کو سورهٔ یوسف است و قرآن مجید

گفتم که دلم خون شد و از دیده دوید

گفت آنکه ترا دید کس را ندوید


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱

 

هرکس به نصیب خویش خواهند رسید

هرگز ندهند جای پاکان به پلید

گر بختوری مراد خود خواهی یافت

ور بخت بدی سزای خود خواهی دید


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۴

 

اکنون که سیاهی ای دل چون خورشید

بیشت باید ز عشق من داد نوید

کاندر چشمی تو از عزیزی جاوید

چون دیدهٔ دیده‌ای سیه به که سفید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵

 

ای دیدن تو راحت جانم جاوید

شب ماه منی و روز روشن خورشید

روزی که نباشدم به دیدارت امید

آن روز سیاه باد و آن دیده سپید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۶

 

ای خورشیدی که نورت از روی امید

گفتم که به صدر ما نماند جاوید

ناگه به چه از باد اجل سرد شدی

گر سرد نگردد این نگارین خورشید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷

 

یک ذره نسیم خاک پایت بوزید

زو گشت درین جهان همه حسن پدید

هر کس که از آن حسن یکی ذره بدید

بفروخت دل و دیده و مهر تو خرید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸

 

تا شکل هلال گردد از چرخ پدید

کز بهر در شادی عید است کلید

روز وشب عمر بی زوالت بادش

مستلزم اجر روزه و شادی عید


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹

 

نوروز شد و بنفشه از خاک دمید

بر روی جمیلان چمن نیل کشید

کس را به سخن نمی‌گذارد بلبل

در باغ مگر غنچه به رویش خندید


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲

 

دیدی که نسیم نوبهاری بوزید

ما را ز بهار ما نسیمی نرسید

دردا که چو گل پردهٔ خلوت بدرید

آن گل‌رخ ما پرده نشینی بگزید


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]