گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «فت» - صفحهٔ ۱

 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱

 

ای آمده از عالم روحانی تفت

حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت

می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای

خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴

 

این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت

کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت

هر کس سخنی از سر سودا گفتند

زآن روی که هست کس نمی‌داند گفت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳

 

در خواب بدم مرا خردمندی گفت

کاز خواب کسی را گل شادی نشکفت

کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟

می خور که به زیر خاک می‌باید خفت


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲

 

آن را که غمی باشد و بتواند گفت

گر از دل خود بگفت بتواند رفت

این طرفه گلی نگر که ما را بشکفت

نه رنگ توان نمود و نه بوی نهفت


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۸

 

ای هر بیدار با خبرهای تو خفت

ای هرکه بخفت در بر لطف تو خفت

ای آنکه به جز تو نیست پیدا و نهفت

از بیم تو بیش از این نمیرم گفت


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۲

 

با جان دو روزه تو چنان گشتی جفت

با تو سخن مرگ نمی‌شاید گفت

جان طالب منزلست و منزل مرگست

اما خر تو میانهٔ راه بخفت


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۶

 

سر سخن دوست نمیرم گفت

دریست گرانبها نمیرم سفت

ترسم که بخواب دربگویم سخنی

شبهاست که از بیم نمیرم خفت


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۵

 

گفتا بجهم همچو کبوتر ز کفت

گفت ار بجهی کند غمم مستخفت

گفتم که شدم خوار و زبون و تلفت

گفت از تلف منست عزو شرفت


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۹

 

منصور حلاجی که اناالحق میگفت

خاک همه ره به نوک مژگان می‌رفت

درقلزم نیستی خود غوطه بخورد

آنکه پس از آن در اناالحق می‌سفت


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱

 

رازی که سر زلف تو با باد بگفت

خود باد کجا تواند آن راز نهفت

یک ره که سر زلف ترا باد بسفت

بس گل که ز دست باد می‌باید رفت


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲

 

چون دید مرا رخانش چون گل بشکفت

آن دیدهٔ نیمخوابش از شرم بخفت

گفتا که مخور غم که شوی با ما جفت

قربان چنان لب که چنان داند گفت


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳

 

افلاک به تیر عشق بتوانم سفت

و آفاق به باد هجر بتوانم رفت

در عشق چنان شدم که بتوانم گفت

کاندر یک چشم پشه بتوانم خفت


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴

 

تا کی باشم با غم هجران تو جفت

زرقیست حدیثان تو پیدا و نهفت

چون از تو نخواهدم گل و مل بشکفت

دست از تو بشستم و به ترک تو گفت


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶

 

چشمم ز غمت، به هر عقیقی که بسفت

بر چهره هزار گل ز رازم بشکفت

رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت

اشکم به زبان حال با خلق بگفت


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی سمرقندی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴

 

سر سخن دوست نمی‌یارم گفت

در یست گرانبها نمی‌یارم سفت

ترسم که به خواب در بگویم بکسی

شبهاست کزین بیم نمی‌یارم خفت


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲

 

با دل گفتم که آن بتم دوش نهفت

جان خواست ز من چون گل وصلش بشکفت

دل گفت مضایقت مکن زود بده

با او به محقری سخن نتوان گفت


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳

 

با گل گفتم شکوفه در خاک بخفت

گل دیده پر آب کرد از باران گفت

آری نتوان گرفت با گیتی جفت

بنمای گلی که ریختن را نشکفت


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۴

 

چشمم ز غمت به هر عقیقی که بسفت

بر چهره هزارگل ز رازم بشکفت

رازی که دلم ز جان همی داشت نهفت

اشکم به زبان حال با خلق بگفت


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵

 

از گردش این هفت مخالف بر هفت

هر هفت در افتیم به هفتاد آگفت

می ده که چو گل جوانیم در گل خفت

تا کی غم عالمی که چون رفتی رفت


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب سوم: در فضیلت صحابه رضی الله عنهم اجمعین » شمارهٔ ۴

 

صدری که گلِ طارمِ معنی او رُفت

دُرِّ صدفِ قُلزمِ تقوی او سفت

بودند دو کون سائلان درِ او

و او بود که از جمله سَلُونی او گفت


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

[۱] [۲]