گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «از» - صفحهٔ ۱

 

حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲

 

در سنبلش آویختم از روی نیاز

گفتم من سودازده را کار بساز

گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار

در عیش خوش‌آویز نه در عمر دراز


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۳

 

وقت سحر است خیز ای مایه ناز

نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز

کانها که بجایند نپایند بسی

و آنها که شدند کس نمیاید باز


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳۲

 

ای جان سماع و روزه و حج و نماز

وی از تو حقیقت شده بازی و مجاز

امروز منم مطربت ای شمع طراز

وز چرخ بود نثار و قوال انداز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳۳

 

ای جان لطیف بیغم عشق مساز

در هر نفسش هزار روزه است و نماز

پیداست سراپا همه سودا و مجاز

آخر به گزاف نیست این ریش دراز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۳۸

 

ای عشق تو داده باز جان را پرواز

لطف تو کشیده چنگ جان را در ساز

یک ذره عنایت تو ای بنده‌نواز

بهتر ز هزار ساله تسبیح و نماز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴۰

 

ای کرده ز نقش آدمی چنگی ساز

جانها همه اقوال تو از روی نیاز

ای لعل لبت توانگری عمر دراز

یک هدیه از آن لعل به قوال انداز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴۴

 

امشب که گشاده است صنم با ما راز

ای شب چه شبی که عمر تو باد دراز

زاغان سیاه امشب اندر طربند

با باز سپید جان شده در پرواز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴۶

 

بازی بودم پریده از عالم راز

تا بو که برم ز شیب صیدی بفراز

اینجا چه نیافتم کسی را دمساز

زان در که بیامدم برون رفتم باز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۴۷

 

بنمای بمن رخ ای شمع طراز

تا ناز کنم نه روزه دارم نه نماز

تا با تو بوم مجاز من جمله نماز

چون بی‌تو بوم نماز من جمله مجاز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۵۸

 

گر بکشندم نگردم از عشق توباز

زیرا که ز چنگ ما برون شد آواز

گویند مرا سرت ببریم به گاز

پیراهن عمر خود چه کوته چه دراز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶۴

 

مردانه بیا که نیست کار تو مجاز

آغاز بنه ترانهٔ بی‌آغاز

سبلت میمال خواجهٔ شهر توئی

آخر به گزاف نیست این ریش دراز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶۶

 

من بودم و دوش آن بت بنده نواز

از من همه لابه بود و از وی همه ناز

شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید

شبرا چه گنه حدیث ما بود دراز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۶۸

 

من همتیم کجا بود چون من باز

عرضه نکنم به هیچکس آز و نیاز

با خویشتنم خوش است در پردهٔ راز

گه صید و گهی قید و گهی ناز و گه آز


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱

 

تا سر نکنم در سرت ای مایهٔ ناز

کوته نکنم ز دامنت دست نیاز

هرچند که راهم به تو دورست و دراز

در راه بمیرم و نگردم ز تو باز


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲

 

نامردم اگر زنم سر از مهر تو باز

خواهی بکشم به هجر و خواهی بنواز

ور بگریزم ز دست ای مایهٔ ناز

هر جا که روم پیش تو می‌آیم باز


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۷

 

بازی بنگر عشق چه کردست آغاز

می‌ناز ازین حدیث و خود را بنواز

بر درگه این و آن چه گردی به مجاز

ساز ره عشق کن برو با او ساز


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۸

 

هرگز دل من به آشکارا و به راز

با مردم بی خرد نباشد دمساز

من یار عیار خواهم و خاک انداز

کورا نشود ز عالمی دیده فراز


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۹

 

اول تو حدیث عشق کردی آغاز

اندر خور خویش کار ما را می‌ساز

ما کی گنجیم در سراپردهٔ راز

لافیست به دست ما و منشور نیاز


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۰

 

از عشق تو ای صنم به شبهای دراز

چون شمع به پای باشم و تن به گداز

تا بر ندمد صبح به شبهای دراز

جان در بر آتشست و دل در دم گاز


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۱

 

خوشخو شده بود آن صنم قاعده‌ساز

باز از شوخی بلعجبی کرد آغاز

چون گوز درآگند دگر باز از ناز

از ماست همی بوی پنیر آید باز


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

[۱] [۲] [۳] … [صفحهٔ آخر]