گنجور

اشعار مشابه

 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰

 

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

کز سنگ گریه خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۸۳

 

از لطف و حسن یارم در جمع گل عذاران

چون بر گل است شبنم چون بر شکوفه باران

در صحبت رقیبان هست آن نگار دایم

شمعی به پیش کوران گنجی به دست ماران

ای جمله بی تو غمگین چون عندلیب بی گل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳۴

 

اشکی که از ندامت ریزند باده خواران

شیرازه نشاط است چون رشته های باران

ایام خط مگردید غافل ز گلعذاران

کاین سبزه همعنان است با ابر نوبهاران

تخمی است پوچ در خاک، خونی است مرده در پوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۱

 

از لطف وحسن یارم در جمع گل عذاران

چون برگلست شبنم چون بر شکوفه باران

در صحبت رقیبان هست آن نگار دایم

شمعی بپیش کوران گنجی بدست ماران

ای جمله بی تو غمگین چون عندلیب بی گل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۸۳

 

ای شاه تاج‌داران وی تاج شهریاران

گردون کامکاری خورشید کامکاران

گر عید روزه‌داران بر خلق هست فرخ

دیدار توست فرخ بر عید روزه‌داران

جز تو جلال دولت نامد زپادشاهان

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی نیشابوری
 

صامت بروجردی » کتاب التضمین و المصائب » شمارهٔ ۷ - و برای او همچنین

 

در مقتل شهیدان با ناله چون هزاران

زینب کشید در بر چون نعش گلعذاران

گفتا بشمر کافر گریان چو بی‌قراران

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

جز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی
 

آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۹۰۴

 

ابریست کاو ندارد آثار فیض باران

چشمی که گریه اش نیست روز وداع یاران

لعل تو در شکرخند پرگریه چشم عاشق

بر خنده گل آری ابر است اشکباران

جانا قرار رفتن بهر سفر نهادی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

آشفتهٔ شیرازی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۳ - تتبع مخدوم

 

ساقی حیات بخشد چون باد نوبهاران

چون ابر رخت هستی کش سوی کوهساران

خاطر سخن شنو کن دفتر به می گرو کن

در طور فقر نو کن آئین کامکاران

باد از مسیح دم زد لاله به که علم زد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرعلیشیر نوایی