گنجور

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۵۵۴

 

تردامنی به کف داد، سرخانه حبابم

هرجا که می نهم پا، تا نصف تن در آبم

از بس که تنگ ظرفی، گل کرد در وجودم

ساقی به مستی افکند، از وعده شرابم

در مهد هستی ام دل چون تن دهد به آرام؟

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۰۰

 

چون باده می کند مست، ما را هوای باران

دریای نشاه خیزد، از قطره های باران

مینا با پای ساغر، چون سر نهد به سجده

چیز دگر نخواند، غیر از دعای باران

پیداست عکس خوبی، از چار سوی عالم

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۲۷

 

ماییم و گفتن شعر، در وصف آن گلِ رو

بر وزن مصرع زلف، در بحر بیت ابرو

سیر از قدح چه سان گشت، در یک دو روز نرگس؟

دل می کشد به ساغر، سبز است تا لب جو

در شیوه رمیدن، وحشی نگاه او را

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۳۹

 

بی برکت است چیزی، کان در شماره آید

یارب مباد هرگز، بوس ترا شماره!

پاکان این چمن را، پیرایه ساز قسمت

چون سرو داده یک دلق، آن نیز پاره پاره

بهر شکست توبه، صد آیه رهنمون شد

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۴۳

 

روز جزا برآیم، ساغر به کف نهاده

شاید خدا ببخشد، از آبروی باده

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۶۳

 

دوران به آب می کرد، طرح ایاغ لاله

بهر چه تر نباشد، دایم دماغ لاله؟

از بس که بی تو گشتند، خوبان باغ درهم

آیینه رخ گل، گردید داغ لاله

در حیرتم که چون سوخت، آن روی شعله ناکم

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۶۶

 

از کوه چون بزرگان، فیضی نمی تراود

صحرا عبث به پیشش، دامان خود گشاده

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۷۹

 

صورت پذیر درد است، دیبای زندگانی

بی موجه الم نیست، خارای زندگانی

روزی که زندگانی، گردون نصیب ما کرد

ای کاش مرگ می بود، در جای زندگانی

ای ساکن عدم زار، کشتی مران در آبش

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۹۰

 

بر ما چه سان نخندد، دام و قفس ز هر سو؟

کز صیدگه نخوردیم چیزی به غیر بازی

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۹۳

 

گفتی که در دل تو، نگشود خاطر من

چون خاطرت گشاید؟ در تنگنا نشستی

چون گل تو خوش نشینی، کو حد آنکه گویم

کاین جا چرا نیایی، وانجا چرا نشستی

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۹۶

 

رخ لاله، زلف سنبل، لب غنچه، صوت بلبل

همه چیز داری ای گل، چه کنم وفا نداری

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۶۹۷

 

در راه کوی جانان، منت کش بلد نیست

در قاصدی ندیدیم، چون اشک، سر به راهی

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۷۱۶

 

از نیک و بد کشیدیم، آزار آشنایی

بهر چه ما نباشیم، بیزار آشنایی

ما آشنای خویشیم، لیکن ز بیم کلفت

با خویش هم نداریم، اقرار آشنایی

در وی رقم نگشته، حرفی که راست باشد

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۷۲۷

 

ای چرخ ناملایم، با مردمان چه داری؟

دنبال کار خود باش، با این و آن چه داری؟

صرصر! تنت چو مرگ است، دمسردی ات تگرگ است

کارت به شاخ و برگ است، با آشیان چه داری؟

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۷۳۹

 

خورشید مشت خاری ست، جایی که گل تو باشی

مه کاسه سفالی ست، آنجا که مل تو باشی

از جویبار فردوس، در زیر پل دود آب

چون سرو اگر خرامان، بر روی پل تو باشی

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۷۴۴

 

رویش چو آفتاب است، او را نمی شناسی

زلفش چو مشک ناب است، او را نمی شناسی

گفتی که نوگلت را در باغ حسن دیدم

آن غنچه در نقاب است، او را نمی شناسی

چون با رخ درخشان، از خانه شب برآید

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » ابیات برگزیده از غزلیات » شمارهٔ ۷۶۱

 

ای شوخ لاله رخسار، باغ و بهار مایی

غم در میان ما نیست، تا در کنار مایی

گر از ره مروت، بر خاک ما نهی پای

با آن رخ فروزان، شمع مزار مایی

تا سرزمین وصلت، در چشمه سار میناست

[...]

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۳

 

بی زر نمی توان یافت، جا در حریم کعبه

در خانه خدا هم، مفلس مکان ندارد

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۴

 

بی طاقتم چنان کرد، آن آفتاب تابان

کافتادنم چو سایه برخاستن ندارد

طغرای مشهدی
 

طغرای مشهدی » گزیدهٔ اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۹

 

هر چند ناله کردم، نشنید پیر گردون

درکار و بار کور است، بهر چه کر نباشد؟

طغرای مشهدی
 
 
۱
۲
sunny dark_mode