گنجور

شعرهای با وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)» و حروف قافیهٔ «یدهرا»

 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴

 

طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟

آرام نیست کشتی طوفان رسیده را

بی حسن نیست خلوت آیینه‌مشربان

معشوق در کنار بود پاک دیده را

یاد بهشت، حلقهٔ بیرون در بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶

 

گل بر رخت‌گشود نقاب‌کشیده را

آیینه آب داد ز روی تو دیده را

عمریست درسم‌از لب‌لعل خموش تست

یعنی شنیده‌ام سخن ناشنیده را

ماییم و حیرتی و سر راه انتظار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۲۲

 

از تو نوشت و داد دل آرمیده را

غم نامه های شسته و صد ره دریده را

شادم که در تپیدن خاصی فکنده ام

هر ذره از وجود دل آرمیده را

الماس ریزه کس نخرد در دیار عشق

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی شیرازی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۸

 

با زلف کار نیست رخ یار دیده را

ره می گزد چو مار، به منزل رسیده را

بی حسن نیست خلوت آیینه مشربان

معشوق در کنار بود پاک دیده را

بسیار زخم هست که خاک است مرهمش

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۹

 

طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟

آرام نیست کشتی طوفان رسیده را

شبنم ز باغبان نکشد منت وصال

معشوق در کنار بود پاک دیده را

با هیچ بد گهر نشود چرخ سینه صاف

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۸

 

خوشدل کند خیال تو هجران‌کشیده را

آتش گل است دیده گلشن‌ندیده را

تا آب دیده خون نشود بر زمین مریز

در شیشه واگذار می نارسیده را

تسلیم شو که اجر شهادت نمی‌دهند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قصاب کاشانی » دیوان اشعار » ابیات پراکنده » شمارهٔ ۸

 

هر ذرّه‌ را ز مهر کمندی است در گلو

نگذاشته است دام تو یک آفریده را

بی‌تابی‌ای که دل کند از عارضت مرنج

رحم است این سپند به آتش رسیده را


متن کامل شعر را ببینید ...

قصاب کاشانی