گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۵۱

 

دلی یا دیده عقلی تو یا نور خدابینیچراغ افروز عشاقی تو یا خورشیدآیینی
چو نامت بشنود دل‌ها نگنجد در منازل‌هاشود حل جمله مشکل‌ها به نور لم یزل بینی
بگفتم آفتابا تو مرا همراه کن با توکه جمله دردها را تو شفا گشتی و تسکینی
بگفتا جان ربایم من قدم بر عرش سایم منبه آب و گل کم آیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۸

 

دلم بربود شیرینی نگاری سرو سیمینیشگرفی چابکی چستی وفاداری به آیینی
جهانسوزی دل افروزی که دارد از پی فتنهز شکر بر قمر میمی ز سنبل بر سمن سینی
به نزد زلف چون مشکش نباشد مشک را قدریبه پیش روی چون ماهش ندارد ماه تمکینی
غم و اندوه جان من جمال و زیب روی اوز من برخاست فرهادی ازو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۵۴

 

رخت گویم به زیبایی، لبت گویم به شیرینیحرامست ار چنین صورت کند صورتگری چینی
به عارض حیرت حور و به قامت غیرت طوبیبه رخ سرمایهٔ مهر و به دل پیرایهٔ کینی
ترا، ای ترک، اگر روزی ببیند خسرو گردونبرت زانو زند، گوید: تو آغا باش و من اینی
سخن گویی و می‌خواهم که دردت زان زبان چینمولی ترسم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۴

 

به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینیبنام ایزد، چه زیبایی، تعالی الله چه شیرینی
چنان بر من گذر کردی که دارایی به درویشیچنان بر من نظر کردی که سلطانی به مسکینی
هزاران فتنه برخیزد ز هر مجلس که برخیزیهزارن شعله بنشیند به هر محفل که بنشینی
تویی خورشید و ماه من به هر بزمی و هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۸۷

 

به هستی از گداز انفعالم نیست تسکینی

جبین هم‌کاشکی می داشت چون مژگان عرق‌چینی

به تدبیری دگر ممکن مدان جمعیت بالم

براین اجزا مگر شیرازه‌ گردد چنگ شاهینی

چو اشک از ننگ خود داری چسان آیم برون یارب

هنوزم یکمژه بر هم نیفشردست تمکینی

در این محفل رگ یاقوت دارد نبض ایجادم

مژه واکرده‌ام اما به روی خواب سنگینی

ادا فهم چراغان خمو‌شم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی