گنجور

شعرهای با وزن «مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)» و حروف قافیهٔ «انی» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵۶

 

نه آتش‌های ما را ترجمانی

نه اسرار دل ما را زبانی

برهنه شد ز صد پرده دل و عشق

نشسته دو به دو جانی و جانی

میان هر دو گر جبریل آید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۸

 

خبر واده کز این دنیای فانی

به تلخی می‌روی یا شادمانی

عجب یارا ز اصحاب شمالی

عجب ز اصحاب ایمان و امانی

عجب همراز نفس سگ پرستی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۹

 

برفتیم ای عقیق لامکانی

ز شهر تو تو باید که بمانی

سفر کردیم چون استارگان ما

ز تو هم سوی تو که آسمانی

یکی صورت رود دیگر بیاید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۱

 

مرا هر لحظه قربان است جانی

تو را هر لحظه در بنده گمانی

دو چشم تو بیان حال من بس

که روشنتر از این نبود بیانی

جهان چون نی هزاران ناله دارد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۲

 

مگیر ای ساقی از مستان کرانی

که کم یابی گرانی بی‌گرانی

بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن

که به از سرو نبود سایه بانی

چو نور از ناودان چشم ریزد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۳

 

ز مهجوران نمی‌جویی نشانی

کجا رفت آن وفا و مهربانی

در این خشکی هجران ماهیانند

بیا ای آب بحر زندگانی

برون آب ماهی چند ماند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۴

 

برون کن سر که جان سرخوشانی

فروکن سر ز بام بی‌نشانی

به هر دم رخت مشتاقان خود را

بدان سو کش که بس خوش می‌کشانی

که عاشق همچو سیل و تو چو بحری

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۵

 

مرا هر لحظه منزل آسمانی

تو را هر دم خیالی و گمانی

تو گویی کو طمع کرده‌ست در من

جهانی زین خیال اندر زیانی

بر آن چشم دروغت طمع کردم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۹

 

مگر تو یوسفان را دلستانی

مگر تو رشک ماه آسمانی

مها از بس عزیزی و لطیفی

غریب این جهان و آن جهانی

روان‌هایی که روز تو شنیدند

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۱

 

نه آتش‌های ما را ترجمانی

نه اسرار دل ما را زبانی

نه محرم درد ما را هیچ آهی

نه همدم آه ما را هیچ جانی

نه آن گوهر که از دریا برآمد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۲

 

به کوی دل فرورفتم زمانی

همی‌جستم ز حال دل نشانی

که تا چون است احوال دل من

که از وی در فغان دیدم جهانی

ز گفتار حکیمان بازجستم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸۷

 

اتی‌النیروز مسرورالجنان

یحاکی لطفه لطف‌الجنان

بهار از پردهٔ غم جست بیرون

به کف بر، جامهای شادمانی

سقوا من نهره روض‌الامالی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۷

 

هزاران جان سزد در هر زمانی

نثار روی چون تو دلستانی

توان کردن هزاران جان به یک دم

فدای روی تو چه جای جانی

نثار تو کنم منت پذیرم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۷

 

به هر کویی مرا تا کی دوانی

ز هر زهری مرا تا کی چشانی

چو زهرم می‌چشاند چرخ گردون

به تریاک سعادت کی رسانی

گهی تابوتم اندازی به دریا

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۹۵

 

هم اکنون از هم اکنون داد بستان

که اکنونست بیشک زندگانی

مکن هرگز حوالت سوی فردا

که حال و قصهٔ فردا ندانی


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

وحشی » گزیده اشعار » قطعات » شمارهٔ ۴۱ - بنای بخت بنیاد

 

اساس این بنای بخت بنیاد

که یارب باد فیضش جاودانی

مبارکباد و چون نبود مبارک

بنایی را که شاه ماست بانی


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۳

 

بنامیزد به چشم من چنانی

که نیکوتر ز ماه آسمانی

اگر چون دیده ودل بودیم دی

بیا کامروز چون جان جهانی

به یک دل وصلت ارزانم برآمد

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۴۸۰

 

هر آنگه که چون من نیایم نخوانی

چنان باشد ایدون که آیم برانی

نخوانی مرا چون نخوانی کسی را

که مدح تو خواند چو او را بخوانی

کرا همسر خویش چون من گزینی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۸

 

خوشا آن عشرت و آن کامرانی

که ما را بود از ایام جوانی

سفر کردم به امید غنیمت

غنیمت عمر بود و گشت فانی

ندیدم سود و فرسودم، چه بودی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۵

 

گهم رانی و گه دشنام خوانی

تو دانی گر بخوانی ور برانی

من از عالم برون از آستانت

نمی‌دانم دری باقی تو دانی

چه باشد گر غریبی را بپرسی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

[۱] [۲] [۳]