گنجور

ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۲۰ - نامهٔ منظوم

 

شوم‌، گیرم ره ملک ری از پیش

مگر جویم در او کام دل خویش

ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۲۵ - خیال مستان

 

چو می خوردی خیال بد میندیش

که از مستی خیال بد شود بیش

ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۲۶ - در اثبات خدا

 

اگرگوید به ترک عادت خویش

بلای اجتماعی آیدش پیش

ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۲۸ - از تهران تا قمصر

 

ز پس خورشید و باد سام از پیش

کباب خوبش دیدم در بر خویش

ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۲۸ - از تهران تا قمصر

 

زمانی بر جگرها می‌زند نیش

زمانی نوشدارو می‌نهد پیش

ملک‌الشعرا بهار
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۸۱ - سعی و عمل

 

چنان بگرفته راه سعی در پیش

که فارغ گشته از هر کس، جز از خویش

پروین اعتصامی
 

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۲۲ - گرگ و شبان

 

شبان فارغ از گرگ بداندیش

بود فرجام، گرگ گلهٔ خویش

پروین اعتصامی
 

رهی معیری » منظومه‌ها » خلقت زن

 

دگر روزی که گنجور هوس‌کیش

به خاک اندر نهد گنجینه خویش

رهی معیری
 
 
۱
۴۱
۴۲
۴۳