گنجور

سلیمی جرونی » شیرین و فرهاد » بخش ۴۳ - مناظره کردن خسرو با فرهاد

 

نخستین گفت کای فرهاد چونی

چرا چندین ز عشق او زبونی

سلیمی جرونی
 

سلیمی جرونی » شیرین و فرهاد » بخش ۴۷ - نامه نوشتن شیرین به خسرو به تعزیت مریم

 

شنیدم کز غم مریم زبونی

زبان پر ناله و دل پر زخونی

سلیمی جرونی
 

وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۶ - در ستایش حضرت علی «ع»

 

جهان را طی کند چندی و چونی

کلاهش را طراز آید « سلونی »

وحشی بافقی
 

شیخ بهایی » کشکول » دفتر چهارم - قسمت دوم » بخش سوم - قسمت اول

 

تحمل را به خود کن رهنمونی

نه چندانی که بار آرد زبونی

شیخ بهایی
 

سیدای نسفی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶ - در تهنیت تخت حضرت فردوس مکانی

 

همه با عقل و دانش ذوفنونی

بنای ملک را هر یک ستونی

سیدای نسفی
 

صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۹۵ - دره‌البیضاء

 

که نورانیش در هیچ کونی

نشد آلوده بر ترکیب و لونی

صفی علیشاه
 

صفی علیشاه » بحرالحقایق » بخش ۱۰۵ - الرتق

 

دگر هر غیبتی و هر بطونی

از آن تعبیر باشد یا کمونی

صفی علیشاه
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » بخش ۷۹ - نوا در ساز جان از زخمهٔ تو

 

نوا در ساز جان از زخمهٔ تو

چسان در جانی و از جان برونی

چراغم ، با تو سوزم بی تو میرم

تو ای بیچون من بی من چگونی

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۲۴۵ - مرا داد این خرد پرور جنونی

 

مرا داد این خرد پرور جنونی

نگاه مادر پاک اندرونی

ز مکتب چشم و دل نتوان گرفتن

که مکتب نیست جز سحر و فسونی

اقبال لاهوری
 

اقبال لاهوری » ارمغان حجاز » بخش ۳۳۹ - چه شیطانی خرامش واژگونی

 

چه شیطانی خرامش واژگونی

کند چشم ترا کور از فسونی

من او را مرده شیطانی شمارم

که گیرد چون تو نخچیر زبونی

اقبال لاهوری
 

ایرج میرزا » مثنوی‌ها » عارف نامه » بخش ۲

 

نمی‌دانستم ای نامردِ کونی

که منزل می‌کنی در باغِ خونی

ایرج میرزا
 
 
۱
۲
۳
۴