گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۸۹

 

زهی به نسخ گل آورده خط بناگوشت
دمیده سبزه تر گرد چشمه نوشت
تو را چو زد به بنا گوش حلقه سنبل زلف
بنفشه شد ز غلامان حلقه درگوشت
فروغ روی تو آتش زند به خرمن عقل
اگر نه پرده کشد سنبل سمن پوشت
هجوم عشق تو نگذاردم به دل نقشی
مرو ز دیده که ترسم کنم فراموشت
چو تو کمر بگشایی من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

رهی معیری » غزلها - جلد سوم » شراب بوسه

 

شکسته جلوه گلبرگ از بر و دوشت

دمیده پرتو مهتاب از بناگوشت

مگر به دامن گل سر نهاده ای شب دوش؟

که آید از نفس غنچه بوی آغوشت

میان آنهمه ساغر که بوسه می افشاند

بر آتشین لب جان پرور قدح نوشت

شراب بوسه من رنگ و بوی دیگر داشت

مباد گرمی آن بوسه ها فراموشت

ترا چو نکهت گل تاب آرمیدن نیست

نسیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رهی معیری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۱

 

هزار یادِ بر و گردن و بناگوشت
هزار یاد سر و دست و بازو و دوشت
دریغ اگر نفسی دیدمی به بیداری
چنان که بودم و دیدم به خواب چون دوشت
تو آفتاب زمینی و آسمان به شرف
غلام جمله غلامان حلقه در گوشت
اگر در آینه بینی و چشم سرمه کنی
به یک کرشمه کنند آن دو فتنه بی هوشت
چرا اگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری