گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸

 

ترا که موی میان هم وجود و هم عدمستدو زلف افعی ضحاک و چهره جام جمست
بتیرگی شده آشفته‌تر حقیقت شرعسواد زلف تو گوئی که رای بوالحکمست
ز دور چرخ شبی این سوال می‌کردمکه از زمانه مرا خود نصیب جمله غمست
بطیره گفت نبینی سپهر کاسه مثالز بهر خوردن خون تو جمله تن شکمست
گر آبروی نه در خاک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳

 

مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
هزار محنت و با محنتی هزار غمست
اگر چه با من مسکین بسی جفا کردی
زیاده ساز جفا را، که این هنوز کمست
تویی حیات من و من ز فرقتت بیمار
بیا، که یک دو سه روزی حیات مغتنمست
بیا و بر سر بیمار خود دمی بنشین
مرو، که آنچه تمنای تست دم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۳۹ - در وصف بلخ و مدح سید ضیاء الدین

 

فدای بلخ دل من،که روضهٔ ارمست
حریم او بامان همچو بیضهٔ حرمست
همه سعادت بلخ و همه سلامت او
که بیضهٔ حرمست و چو روضهٔ ارمست
نه بحر و چرخ و لیکن چو بحر و چرخ مقیم
پر از جواهر مجد و کواکب حرمست
چنین مواخر آن خطه را بسیست و لیک
همه بجنب وجود ضیاء دین عدمست
پناه دودهٔ حیدر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط