گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶۲

 

اگر تو مست شرابی چرا حشر نکنیوگر شراب نداری چرا خبر نکنی
وگر سه چار قدح از مسیح جان خوردیز آسمان چهارم چرا گذر نکنی
از آن کسی که تو مستی چرا جدا باشیوز آن کسی که خماری چرا حذر نکنی
چو آفتاب چرا تو کلاه کژ ننهیز نور خود چو مه نو چرا کمر نکنی
چو آفتاب جمال […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹

 

چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟
چه شد که ناگه اگر بگذری نظر نکنی؟
رسید جان بلبم، چون زیم اگر نرسی؟
هلاک یک نظرم، چون کنم اگر نکنی؟
چو ماه عید بسالی اگر شوی طالع
روی همان دم و با من شبی سحر نکنی
ز باده بی خبرم ساختی و می ترسم
که چون روی بحریفان، مرا خبر نکنی
شد از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی