گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴

 

اگر چه عرض هنر پیش یار بی‌ادبیستزبان خموش ولیکن دهان پر از عربیست
پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسنبسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبیست
در این چمن گل بی خار کس نچید آریچراغ مصطفوی با شرار بولهبیست
سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شدکه کام بخشی او را بهانه بی سببیست
به نیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۹

 

به محفلی‌که دل آیینهٔ رضاطلبی‌ست

نفس درازی اظهار پای بی‌ادبی‌ست

خروش العطش ما نتیجهٔ طلب است

وگرنه وادی الفت سراب تشنه لبی‌ست

میی ز خم نکشیدیم عذر حوصله چند

تنک شرابی ما جرم شیشهٔ حلبی‌ست

کسی‌که بخت سیه سایه برسرش افکند

اگر به صبح زند غوطه آه نیم شبی‌ست

اسیربخت سیه پیکری‌که من دارم

به هرصفت‌که دهم عرضه آه نیم شبی‌ست

به عالمی‌که نگاه تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳

 

دلم فریفتهٔ آن شمایل عربیست
که شکل و شیوه او را هزار بوالعجبیست
خیال لعل لبش در درون سینه من
چو باده در دل پر خون شیشهٔ حلبیست
بکشت فتنهٔ چشمش مرا و می‌بینم
که همچنان نظرش سوی من به بولعجبیست
مرید پیر مغانم که شیخ هر قومی
میان قوم چو اندر میان فرقه نبیست
مخار پای دل رهروان به خار جفا
که این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی