گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۳

 

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باشحریف خانه و گرمابه و گلستان باش
شکنج زلف پریشان به دست باد مدهمگو که خاطر عشاق گو پریشان باش
گرت هواست که با خضر همنشین باشینهان ز چشم سکندر چو آب حیوان باش
زبور عشق نوازی نه کار هر مرغیستبیا و نوگل این بلبل غزل خوان باش
طریق خدمت و آیین بندگی کردنخدای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰

 

ز خار زار تعلق کشیده دامان باشبه هر چه می‌کشدت دل، ازان گریزان باش
قد نهال خم از بار منت ثمرستثمر قبول مکن، سرو این گلستان باش
درین دو هفته که چون گل درین گلستانیگشاده‌روی‌تر از راز می‌پرستان باش
تمیز نیک و بد روزگار کار تو نیستچو چشم آینه در خوب و زشت حیران باش
کدام جامه به از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۶

 

دلا موافق آن زلف عنبرافشان باشسیاه روز و سراسیمه و پریشان باش
به معنی ار نتوانی به رنگ یاران شدبرو به عالم صورت، شبیه ایشان باش
بخر به جان گران مایه وصل جانان راوگرنه تا به ابد مستعد هجران باش
به عمر اگر عملی غیر عشق کردستیکنون ز کردهٔ بی حاصلت پشیمان باش
مراد اهل دل از دیر و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۱

 

چو ابر و بحر ز لاف سخا پشیمان باش

کرم‌ کن و عرق انفعال احسان باش

بساط این چمن آیینه‌داری ادب است

چو شبنم آب شو اما به چشم حیران باش

حضور آبلهٔ پا اگر به دست افتد

قدم بر افسر شاهی گذار و سلطان باش

زخون خود چو حنا رنگ تحفه پردازد

گل وسیلهٔ پابوس خوش خرامان باش

چه لازم است ‌کشی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۶۲

 

هوس وداع بهار خیال امکان باش

چو رنگ رفته به‌باغ دگر گل‌افشان باش

کناره‌جویی ازین بحر عافیت دارد

وداع مجلسیان‌کن ز دور گردان باش

گرفتم اینکه به جایی نمی‌رسد کوشش

چو شوق ننگ فسردن مکش پر افشان باش

بقدر بی‌سر و پاپی‌ست اوج همتها

به باد ده‌ کف خاک خود و سلیمان باش

نظاره‌ها همه صرف خیال خودبینی است

به‌دهر دیدهٔ بیناکجاست عریان باش

اگر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی