چو غنچه خون دلت گر غذاست خندان باش
چو گل بگلشن ایام دامن افشان باش
تهی است کاسهٔ وارون آسمان زنهار
ز خوان دهر همان دست شسته مهمان باش
میان مبند چو مور از برای ران ملخ
بدیو نفس مسلط شو و سلیمان باش
کس ار حقیقت اسلام بایدش برگوی
که فیض بخش به هر کافر و مسلمان باش
نشین بکشتی حلم و به ناخدائی عقل
در این محیط بلا بر کران ز طوفان باش
مقام ایمنی ار خواهی از حوادث دهر
پناه خلق شو و در پناه یزدان باش
صغیر زنده بجان بودنت مقامی نیست
بکوش و زنده بذوق لقای جانان باش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به اهمیت شادابی و لذت بردن از زندگی اشاره میکند. او میگوید که باید در برابر سختیها و مشکلات با خنده و لبخند برخورد کرد. همچنین، به پذیرش و مهماننوازی از روزگار اشاره میکند و تأکید میکند که نباید در دنیای پرآشوب کنونی از حکمت و عقل دور شویم. شاعر به پیروزی از طریق ایمان و محبت نسبت به دیگران و با توجه به پناهندگی در خداوند نیز اشاره میکند. در آخر، او بر اهمیت زنده بودن و لذت بردن از لحظهها تأکید میکند و مردم را به تلاش برای رسیدن به محبت الهی دعوت میکند.
هوش مصنوعی: اگر دل تو مانند غنچه پر از غم و درد است، تلاش کن که مثل گلی در باغ، با لبخند و شادی زندگی کنی و در روزهای زندگیات از زیباییها لذت ببری.
هوش مصنوعی: آسمان خالی است و هیچ چیز ندارد، بنابراین بهتر است که از زندگی دنیا دوری کنی و خود را مهمانِ آن نکنید.
هوش مصنوعی: انسان نباید مانند مورچگان که از ترس ملخها خود را در گوشهای پنهان میکنند، خویشتن را محصور و محدود کند. بلکه باید با شجاعت و قدرت در زندگی حضور داشته باشد و مثل سلیمان با حکمت و تسلط بر نفس، بر مشکلات فائق آید.
هوش مصنوعی: هر کس که حقیقت اسلام را درک کند، باید بداند که هدایت و نعمتهای خداوند هم به کافر و هم به مسلمان میرسد.
هوش مصنوعی: در این دنیای پر مشکلات، با آرامش و صبر همچون ناخدا و با خرد خود، در برابر طوفانهای زندگی مقاومت کن و به سمت ساحل امن حرکت کن.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی از رخدادهای ناگوار زندگی در امان باشی، باید به سوی مردم پناه ببری و در حفاظت و رحمت خداوند قرار بگیری.
هوش مصنوعی: آدم کوچک زنده به روح خود اهمیت نده و بیدلیل در مقامهای بیارزش نمان. تلاش کن و با شوق به دیدار محبوب بپرداز.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر رفیقِ شفیقی درست پیمان باش
حریفِ خانه و گرمابه و گلستان باش
شِکَنجِ زلفِ پریشان به دستِ باد مده
مگو که خاطرِ عُشّاق، گو پریشان باش
گَرَت هواست که با خِضْر همنشین باشی
[...]
ز خارزار تعلق ، کشیده دامان باش
به هر چه می کشدت دل ،ازان گریزان باش
قد نهال خم از بار منت ثمرست
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
درین دو هفته که چون گل درین گلستانی
[...]
چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش
به حال خویش چو تاک بریده گریان باش
درین چمن که زند برق فتنه تیغ به ابر
تمام سر شو و چون غنچه در گریبان باش
نکرد فایده ای از تلاش ساحل، موج
[...]
چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
معاش خلق جهان را تو میر سامان باش
چو گوهر، از گره کار هیچکس مگذر
بحل آن، همه استادگی چو دندان باش
مخور ز سنگدلی، چون نمک بهر دل ریش
[...]
دلا ز بزم حریفان چو غنچه پنهان باش
بپوش دیده و دور از شکست دوران باش
برو ز گلشن و در گوشه بیابان باش
ز خارزار تعلق کشیده دامان باش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.