چو شمع، انجمن افروز کفر و ایمان باش
به مدعای دل کافر و مسلمان باش
سری به جیب تفکر چو غنچه، گاه بکش
به دست غم نفسی زینت گریبان باش
میار همچو سپر، چین به ابروی مردی
به زیر تیغ بلا همچو زخم خندان باش
به رنگ چرخ گرت صد هزار دیده دهند
به روز خویش چو ابر بهار گریان باش
به تنگنای خرد پای بست نتوان بود
چو عشق، خانه برانداز کفر و ایمان باش
حزین به نرگس شهلا مکن نظر بازی
خراب شیوهٔ آن چشم نامسلمان باش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بررسی موضوعات کفر و ایمان میپردازد و از خواننده میخواهد که در زندگیاش از دوگانگی و تضادها عبور کند. او اشاره میکند که مانند شمعی که در انجمن میدرخشد، باید بتواند به هر دو جنبه کافر و مسلمان زندگی توجه کند. شاعر تأکید دارد که انسان باید به عمق اندیشههایش برود و زیبایی را در دل غم و درد بجوید. همچنین او میگوید که در مواجهه با بلاها باید مقاوم و خندان باشد. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که محبت و زیبایی را در عشق جستجو کند و از وسوسههای ظاهری پرهیز کند.
هوش مصنوعی: مثل شمعی باش که در جمع نورافشانی میکند و هم برای کافران و هم برای مسلمانان، به ادعای دل هر دو گروه پاسخ بده.
هوش مصنوعی: گاهی به فکر و تأمل بپرداز و از غمها و مشکلات دوری کن، زیرا زندگی باید زیبا و دلچسب باشد.
هوش مصنوعی: برای اینکه در برابر سختیها و مشکلات زندگی مقاوم بمانی، باید همچون سپری از خود محافظت کنی. در مواجهه با درد و رنج، شاد و خندان باش، مانند زخمهایی که با وجود درد، چهرهای خوش را به نمایش میگذارند.
هوش مصنوعی: اگر صدها چشم برای تو به رنگ چرخ درآورند، در روز خود مانند ابر بهاری که باران میبارد، با احساس و اندوهی بیپایان باش.
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند در محدودیتهای عقل و خرد گرفتار بماند. عشق به گونهای است که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد و میتواند حتی باورها و اعتقادات را تغییر دهد.
هوش مصنوعی: به چشمان زیبا و دلربای او نگاه نکن، زیرا این کار ممکن است تو را به بیراهه بکشاند و از مسیر درست دور کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر رفیقِ شفیقی درست پیمان باش
حریفِ خانه و گرمابه و گلستان باش
شِکَنجِ زلفِ پریشان به دستِ باد مده
مگو که خاطرِ عُشّاق، گو پریشان باش
گَرَت هواست که با خِضْر همنشین باشی
[...]
ز خارزار تعلق ، کشیده دامان باش
به هر چه می کشدت دل ،ازان گریزان باش
قد نهال خم از بار منت ثمرست
ثمر قبول مکن سرو این گلستان باش
درین دو هفته که چون گل درین گلستانی
[...]
چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش
به حال خویش چو تاک بریده گریان باش
درین چمن که زند برق فتنه تیغ به ابر
تمام سر شو و چون غنچه در گریبان باش
نکرد فایده ای از تلاش ساحل، موج
[...]
چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
معاش خلق جهان را تو میر سامان باش
چو گوهر، از گره کار هیچکس مگذر
بحل آن، همه استادگی چو دندان باش
مخور ز سنگدلی، چون نمک بهر دل ریش
[...]
دلا ز بزم حریفان چو غنچه پنهان باش
بپوش دیده و دور از شکست دوران باش
برو ز گلشن و در گوشه بیابان باش
ز خارزار تعلق کشیده دامان باش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.