گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۹

 

ز من مپرس که چون بر تو ماه و سال گذشت
که روز من به شتاب شب وصال گذشت
درین ریاض من آن عندلیب دلگیرم
که نوبهار و خزانم به زیر بال گذشت
گرفت دامن من چون گلاب، گریه تلخ
چو گل به هفته عمری که بی ملال گذشت
کنون که گشت زمین گیر حیرت، آغوشم
ازین چه سود که بر خاکم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۲

 

به فکر دل لبم از ربط قیل و قال‌گذشت

چسان نفس‌کشم آیینه در خیال گذشت

کجاست‌تاب ز خودرفتنی‌که‌چون یاقوت

به عرض‌گردش رنگم هزار سال‌گذشت

بهار یأس ز سامان بی‌نیازیها

چه مایه داشت‌که بالیدن از نهال‌گذشت

خمی به دوش ادب بند وسیر عزت‌کن

ز آسمان به همین نردبان هلال‌گذشت

طریق فقر، جنون تازی دگر دارد

دلیل حاجت و می‌باید از سوال گذشت

عرق ز جبههٔ ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

عرفی شیرازی » غزلها » غزل شمارهٔ ۱۵۲

 

گذشت و بر من عاجز ببین چه حال گذشت
که شاهباز به کبک شکسته بال گذشت
ز غمگساریم ای دوستان بیاسایید
که دردها ز فسون کارها ز حال گذشت
ملال عالمیان دم به دم دگرگون است
منم که مدت عمرم به یک ملال گذشت
همین بس است دلیل بقای عالم عشق
که یک شب غم او در هزار سال گذشت
به باغ طبع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی