گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۹

 

به حسن عارض چون ماه و زیب چهرهٔ‌چون خورببردی از بر من دل، بخوردی از دل من بر
ز رشک طلعت خوبت بریزد اختر گردونز اشک چشمهٔ چشمم بمیرد آتش اختر
به صید عاشق بیدل گشاده زلف تو چنگلبه صید بیدل مسکین کشیده چشم تو خنجر
شکنج سنبل پست تو گنج صورت و معنیفریب نرگس مست تو زیب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

صامت بروجردی » کتاب المراثی و المصائب » شمارهٔ ۲۳ - رسیدن خبر شهدای کربلا به مدینه

 

رسید نامه فتح عبید زشت بد اختر
ز شهر کوفه ویرانه به مدینه اطهر
برای خواندن آن نامه روسیاه خطیبی
بسان سکه خارج نمود جای به منبر
نوشته بود که الیوم دور دور یزید است
که رو به کوتهی آورد روز آل پیمبر
نوشته بود که با خلق تشنه بر لب دریا
بریده شد ز تن شهریار تشنه لبان سر
نوشته بود که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی