گنجور

شعرهای با وزن «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «و»

 

مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵۰

 

هزار بار کشیده‌ست عشق کافرخو

شبم ز بام به حجره ز حجره تا سر کو

شب آن چنان به گاه آمده که هی برخیز

گرفته گوش مرا سخت همچو گوش سبو

ز هر چه پر کندم من سبوی تسلیمم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۹۳

 

به نسبت از تو پیمبر بنازد ای سید

که از بقا نسب ذات توست حاصل ازو

عزیز ز تو کس نیست بر پیمبر از آنک

سلالهٔ گل اوئی و لالهٔ گل او


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۴۸

 

به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو

مگر خلاص دهندم ز پای مالِ غم تو

به آن امید که یرغوچیانِ حضرتِ اعلا

به حکم یاسه روانت در آورند به یرغو

به خیره چند کُشی بی‌گناه خلقِ جهان را

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری قهستانی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۹

 

قسم به نون و قلم یعنی آن قد و ابرو

که جز به قبله روی تو نیست ما را رو

تو خود بگوی ز روی تو روی چون تابیم

چنین که پرتو روی تو تافت از هر سو

نشان ز قرب تو داده ست عندلیب به باغ

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۵۰

 

ز خود گذشتم و گشتم ز پای تا سر او

شد از میان منی و جلوه کرد نحن هو

من از میان چو شدم دوست در میان آمد

مه آشکار شود ابر چون شود یک سو

زیمن عشق شبم را نمود چون شب عید

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحدت کرمانشاهی