گنجور

کوهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷

 

صبا که شام و سحر مشکبار می آید

ز چین طره آن گلعذار می آید

در آمدم بچمن چون نسیم در گلزار

ز باغ سرو چمن بوی یار می آید

حبیب از دل ما همچو ماه سر بر زد

[...]

کوهی
 

کوهی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۴

 

زمین وانجم و خورشید و ماه تا افلاک

براق شاهد لولاک بسته بر فتراک

شنو حدیث محمد رایت و ربی گفت

خدای را بجز او هیچکس نکرد ادراک

بشکل اعور دجال کور شد ابلیس

[...]

کوهی