گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۶

 

غریبیم چون حسنت ای خوش پسریکی از سر لطف بر ما نگر
سفر داد ما را چو تو تحفه‌ایزهی ما بر تو غلام سفر
نظرمان مباد از خدای ار به توجز از روی پاکیست ما را نظر
دل تنگ ما معدن عشق تستکه هم خردی و هم عزیزی چو زر
هنوز از نهالت نرسته‌ست گلهنوز از درختت نپختست بر
ببندد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

عراقی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - ایضاله

 

فرستاد دریای فضل و هنربدین خشک لب بحری از شعر تر
روان کرد جویی ز بحر روانکه دارد همی ز آب کوثر اثر
روانی لفظ روانبخش اوببرد آبروی نسیم سحر
دل ناتوانم همانا بدیدفرستاد بهر دل من شکر
چو بر جانم از فضل زیور نیافتبیاراست جانم به فضل درر
اگر دیدی اشعار جان پرورشخضر آب حیوان نجستی دگر
اگر چه بسی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » ماده تاریخ‌ها » شمارهٔ ۳

 

گرامی‌ترین یاری از دوستانکه روشن روان است و صاحب نظر
به تزویج محبوبه‌ای میل کردکه سترش عفاف است و زیبش هنر
چو با یکدیگر خوش درآمیختنددو دلبند مانند شیر و شکر
به هاتف خرد بهر تاریخ گفتبگو خیر بینند از یکدیکر


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۸

 

نقاب از رخ خوب آن خوش پسر
برانداز و در صورت جان نگر
چو رنگ و چو بوی اندرو حسن و لطف
در آمیخته هردو با یکدگر
خرد مست آن نرگس دلفریب
دلم صید آن غمزه جان شکر
ایا میوه بوستان وجود
درختیست قد تو و حسن بر
بخورشید مانی بآن نور روی
بطاوس مانی باین زیب و فر
کجا این معالی بود در کسی
کجا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۷۳ - در ستایش مجد الدین علی بن جعفر رئیس شرق صدر خراسان

 

عجل مجد دین ، صدر آل پیمبر
نظام معالی ، علی بن جعفر
پیمبر خصالی ، که در خلد اعلی
ازو هست آسوده جان پیمبر
گزین سید شرق ، کندر سیادت
چو او نیست در شرق و در غرب دیگر
تفاخر نموده بدو نسل هاشم
تظاهر فزوده بدو آل حیدر
باجداد او عز بطحا و یثرب
باسلاف او فخر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

عنصری » قصاید » شمارهٔ ۱۶ - نیز در مدح امیر نصر بن ناصر الدین

 

پدید آرد آن سرو بیجاده بر
همی گرد عنبر به بیجاده بر
ز روی و ز بالا و زلف و لبش
خجل شد گل و سرو و مشک و شکر
بت و ماه را نام خوبی مده
که او از بت و مه بسی خوبتر
گره دار زلفش حجاب سمن
زره دار جعدش نقاب قمر
سمن باشد و مشک لیکن چنین
نباشد گره […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عنصری
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۴۹

 

نه بود و نه هست و نه باشد دگر
چو سلطان ملکشاه پیروزگر
شهنشاه آفاق و صدر ملوک
خداوند گیتی و شاه بشر
شهی‌کش خدای آفرید از خرد
شهی‌کش خرد پرورید از هنر
بدو تازه گشته است جان رسول
بدو زنده ماندست نام پدر
ملوک زمانه ز ایام او
نوشتند تاریخ فتح و ظفر
ز بهر نظام و صلاح جهان
چو خورشید همواره اندر سفر
به شرق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۸۸

 

صبوح مرا خوش کن ای خوش پسر
به میخوارگان ده قدح تا به سر
که چون سر برآرد ز کوه آفتاب
قدح تا به سر خوشتر ای خوش پسر
چه از آب رز شد زمین بهره‌مند
تو از آب رز کن مرا بهره‌ور
تو را چشم بادام و لب شکر است
مرا نقل بادام ده با شکر
کمندی‌ که با سیم داری به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۰

 

دل از دست دادم به پیرانه سر
بلا را برانگیختم معتبر
که با خود کند این‌که من کرده‌ام
کسی عشق بازد به پیرانه‌سر
دلی‌ رفته از دست هر دم چنین
که دیده‌ست آخر به اوّل نظر
کسی از قضا نیست ایمن بلی
بدانسته‌ام از قضا این قدر
وگرنه پس از روزگارِ نشاط
جوانی و دل‌بازی ا‌ِم در چه خور
ز عقدِ کمندِ نغوله گریز
پدروار پندی‌ست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری