گنجور

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۲۸

 

به درد و به خون ریختن بد سزا

که بیدادگر کس نیابد رها

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۳۱

 

چو گاه خورش درگذشت اژدها

بیامد چو آتش بران تند جا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۳۸

 

بپرسید از ترجمان پادشا

که ای مرد روشن‌دل و پارسا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اسکندر » بخش ۴۶

 

همی گفت کای نامور پادشا

جهاندار و نیک‌اختر و پارسا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۱

 

که در شهر جهرم بد او پادشا

جهاندیده با داد و فرمانروا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اشکانیان » بخش ۱۹

 

به جهرم چو نزدیک شد پادشا

نهان گشت زو مهرک بی‌وفا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۲

 

چو این گردد از پاک مادر جدا

بکن هرچ فرمان دهد پادشا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۳

 

هرانگه کزو بچه گردد جدا

به جای آرم این گفتهٔ پادشا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴

 

چو دین‌دار کین دارد از پادشا

مخوان تا توانی ورا پارسا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴

 

هرانگه که خشم آورد پادشا

سبک‌مایه خواند ورا پارسا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴

 

چو خواهی که بستایدت پارسا

بنه خشم و کین چون شوی پادشا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اردشیر » بخش ۱۴

 

بنازد بدو مردم پارسا

هم‌انکس که شد بر زمین پادشا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور پسر اردشیر سی و یک سال بود » بخش ۱

 

به شاهی خردمند باشد سزا

به جای خرد زر شود بی‌بها

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اورمزد » بخش ۱

 

خردمند گر مردم پارسا

چو جایی سخن راند از پادشا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اورمزد » بخش ۲

 

بنه کینه و دور باش از هوا

مبادا هوا بر تو فرمانرا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اورمزد » بخش ۲

 

ستاینده‌ای کو ز بهر هوا

ستاید کسی را همی ناسزا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی اورمزد » بخش ۲

 

هرانگه که رشک آورد پادشا

نکوهش کند مردم پارسا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی بهرام اورمزد » بخش ۱

 

پناهی بود گنج را پادشا

نوازندهٔ مردم پارسا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۵

 

چو دیدند گفتندش ای پادشا

جهانگیر و روشن‌دل و پارسا

ابوالقاسم فردوسی
 

فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور ذوالاکتاف » بخش ۵

 

چنین داد پاسخ که ای پادشا

یکی پارسی مردم و پارسا

ابوالقاسم فردوسی
 
 
۱
۲
۳
۴
۵
۸