گنجور

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۵ - دیباچه

 

چو دانا ز گنجینه در باز کرد

بنام خدا نامه آغاز کرد

خدائیکه در مغز هوش آفرید

بتن آدمی با سروش آفرید

روان را بدانش ستایش نمود

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۶

 

بنام خداوند هر بود و هست

نگارنده نقش بالا و پست

فروزنده گوهر آفتاب

طرازنده پیکر خاک و آب

خدائی که بخشید تن را خرد

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۷

 

بنام پدید آور هست و بود

که این جامه را بافت بی تار و پود

بگسترد بر آب فرشی زمی

بر آن آب زد خیمه آدمی

ز خاک آدمی کرد و از نار دیو

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۱

 

سهی سروی از تخم شاهان کی

چو گلبن بروئید در خاک ری

بیاراست رخسار و بالا فراشت

گل و لاله از چهره در باغ کاشت

بتان سر نهادند بر پای او

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲۶

 

به ایرانیان روس بیداد کرد

گمانش که ایران تهی شد ز مرد

چو بیشه تهی ماند از نره شیر

شغالان در آیند در وی دلیر

تن خفته را مرده پنداشتند

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲۷ - اشاره بمعاهده ۱۹۰۷

 

چو پیمان شکن یار همسایه دید

کسی را به او نیست گفت و شنید

ز پیمان و عهد کهن دست شست

سوی انگلیس آمد از در نخست

بدو گفت ایرانیان مرده اند

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲۸ - موافقت انگلیس و تصدیق بر بستن عهد و پیمان

 

چو روس این سخن گفت با انگلیس

بگفتش هلا زود پیمان نویس

که با هم نجوئیم راه دوئی

نرانیم گفت از منی و توئی

بزودی کنیم این زمین را دو بهر

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲۹ - نگارش عهدنامه

 

سپس بهر تاراج این تاج و تخت

نشستند و پیمان به بستند سخت

که در خاک ایران سپارند راه

به روز سپید و به شام سیاه

دلیرانش را خوار و خیره کنند

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳۰ - اولتیماتوم روس به ایران و تجاوزات او در سرحدات ایران

 

چو همراز شد روس با انگلیس

همانند خالیگر و کاسه لیس

به بستند پیمان مهر استوار

که با هم نباشند زنهار خوار

نخست از در کینه روس دژم

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳۱ - تجاوزات همسایگان در جنوب و شمال

 

ندیدی مگر کاندرین سال شوم

که آتش فرو زد بهر مرز و بوم

دو همسایه اندر هیاهو شدند

بما شیر و با دشمن آهو شدند

به هر شهر لشگر کشید انگلیس

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳۲ - تمثیل از گفتار پهلوان بفرزند

 

چه خوش گفت با پور خود پهلوان

چو دیدش هم آغوش شیر ژیان

که گر زنده شیر نر اندر نبرد

درد بر تنت چرم و نالی ز درد

از آن به که در گورت اندر کفن

[...]

ادیب الممالک
 

ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳۳ - یادآوری از شاهان و دلیران باستان

 

کجا شد فریدون زرین کلاه

کجا شد منوچهر گیتی پناه

کجا کیقباد آن یل سرفراز

کجا شاه کاوس دشمن گداز

کجا رفت کیخسرو تاجدار

[...]

ادیب الممالک