گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » حقیقت و مجاز

 

بلبلی شیفته میگفت به گلکه جمال تو چراغ چمن است
گفت، امروز که زیبا و خوشمرخ من شاهد هر انجمن است
چونکه فردا شد و پژمرده شدمکیست آنکس که هواخواه من است
بتن، این پیرهن دلکش منچو گه شام بیائی، کفن است
حرف امروز چه گوئی، فرداستکه تو را بر گل دیگر وطن است
همه جا بوی خوش و روی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹

 

دل شد از دست و نه جای سخن استوز توام جای تظلم زدن است
دل تو را خواه قولا واحداتا تو خواهیش دو قولی سخن است
آنچه در آینه بینم نه منمپرتو توست که سایه فکن است
نظرت نیست به من زانکه مراتن نماند و نظر جان به تن است
باد سردم بکشد شمع فلکشمع جان در تنهٔ پیرهن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

ظهیر فاریابی » قطعات » شمارهٔ ۱۹

 

صاحب جلد کت از راه ببرد
وین هم از جلدی آن قحبه زن است
ورنه این سیم سر زرین گوش
چه سزاوار چو تو سیم تن است
یک شبی حجره من روشن کن
که به عشق تو دلم مرتهن است
چند ازین غدر که حاجب رگ زد
تا درین زیر چه دستان و فن است
حاجبت رگ زد و گر حق خواهی
حاجبت بابت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی