گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۵

 

صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش بادور نه اندیشه این کار فراموشش باد
آن که یک جرعه می از دست تواند دادندست با شاهد مقصود در آغوشش باد
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفتآفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
شاه ترکان سخن مدعیان می‌شنودشرمی از مظلمه خون سیاووشش باد
گر چه از کبر سخن با من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸

 

بی من و غیر اگر باده خورد نوشش بادیاد من گو نکند غیر فراموشش باد
یار بی‌غیر که می در قدحش خون گرددخون من گر همه ریزد به قدح نوشش باد
سرو اگر جلوه کند با تن عریان به چمنشرمی از جلوهٔ آن سرو قبا پوشش باد
دوش می‌گفت که خونت شب دیگر ریزمامشب امید که یاد از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی