گنجور

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۶ - در مدح فیروزشاه عادل و وصف الحال رفتن به ترمد و ستایش سلطان‌السادة سید ترمد

 

حبذا بخت مساعد که سوی حضرت شاهمردمی کرد و رهم داد پس از چندین گاه
بعد ما کز سر حسرت همه روز افکندیسخن رفتن و نارفتن من در افواه
اندر آمد ز در حجرهٔ من صبحدمیروز بهمنجنه یعنی دوم از بهمن ماه
سال بر پانصد و سی و سه ز تاریخ عجمگفت برخیز که از شهر برون شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۰ - د‌ر مدح شهنشاه ماضی محمدشاه غازی طاب ثراه گوید

 

روز آدینه شدم بر در خلوتگه شاه

نامهٔ مدح به‌کف چشم ادب بر درگاه

خواستم بار یکی رفت و بشه‌‌ گفت وز شه

رخصت آورد و برفتیم بهم تا بر شاه

خاک بومیدم و استادم و برخواندم مدح

صله‌ام داد و ثنا گفت و بیفزودم جاه

محرم خاص ملک کان ادب اسمعیل

که به شوخی بر شه منفردست از اشباه

شاه را خواست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱۱ - در مدح صدراعظم

 

دوش چون‌گشت‌جهان از سپه‌زنگ سیاه

از درم آن بت زنگی به در آمد ناگاه

با رخی غیرت مه‌ لیک به هنگام خسوف

خنده بر لب چو درخشی که جهد ز ابر سیاه

بینیش چون الف اما بسرهای دهن

ابرویش همچو یکی مد که نهی بر سر آه

همچو نرگس که به‌ نیمی شکفد در دل شب

چشم افکنده به صد شرم همی‌کرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۳۵

 

بینم ابروی تو پیوسته مه نو گه گه
آن نبودست که گویند بقله الحرمه
دارم از مهر تو گه روشن و گه تیره دو چشم
تا سر زلف سیه داری و رخسار چو مه
چون روی تشنه دلا جانب سیمین ذقنان
پای بیرون منه از ره که بیفتی در چه
باش تا نغمه نی گوش کنیم ای صوفی
چند بانگ نو و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی