گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷

 

این چه بادست که از سوی چمن می‌آیدوین چه خاکست کزو بوی سمن می‌آید
این چه انفاس روان بخش عبیر افشانستکه ازو رایحهٔ مشک ختن می‌آید
دمبدم مرغ دلم نعره برآرد ز نشاطکان سهی سرو چمانم ز چمن می‌آید
هیچ دانید که از بهر دل ریش اویسکیست کز جانب یثرب بقرن می‌آید
آفتابست که از برج شرف می‌تابدیا سهیلست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۲۷

 

خانه بر دوش غریبی ز وطن می آید
رو خراشیده عقیقی به یمن می آید
آنچه بر زلف ایاز از دهن تیغ نرفت
از حسودان به سر زلف سخن می آید
حرم عصمت یوسف چه نشاط انگیزست
طفل یکروزه در آنجا به سخن می آید
خاطرش آینه برگ خزان می گردد
هرکه بی باده گلگون به چمن می آید
رخت هستی نگشود از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۵۵

 

آمدی باز و به نظاره برون آمد دللحظه‌ای باش که جان نیز برون می‌آید
خوشم از گریهٔ خود گرچه همه خون دلستزانکه بوی تو زهر قطرهٔ خون می‌آید
مستی ورندی عاشق کشی و عشوه و نازهر چه گویند از آن تنگ دهن می‌آید
به وفاداری اوگشت تنم خاک و هنوزنکهت دوستی از ز کفن می آید


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۲

 

اینچنین تند که آن قلب شکن می آید
سهمی از غمزه او در دل من می آید
چه خطا رفت ندانم که بر ابرو زده چین؟
بهر آرا من آن ترک ختن می آید
سخنی از دهنش گفتم و زد بر دهنم
بهر هیچ آن همه خواری و زدن می آید
مستی و رندی و عاشق کشی و شیوه و ناز
هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی