گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۸۸

 

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظرطبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر
بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخرشانه‌ها و شبه‌ها و سره روغن‌ها تر
شبه من غم تو روغن من مرهم توشانه‌ام محرم آن زلف پر از فتنه و شر
از فراقت تلفم گشته خیالت علفمکه دلم را شکمی شد ز تو پرجوع بقر
من ندانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۶ - در مدح خواجه محمدبن خواجه عمر

 

دوش سرمست نگارین من آن طرفه پسربا یکی پیرهن زورقئی طرفه به سر
از سر کوی فرود آمد متواری وارکرده از غایت دلتنگی ازین گونه خطر
ماه غماز شده از دو لبش بوسه ربایباد عطار شده بر دو رخش حلقه شمر
کوه از آن کله بگشاده و از غایت لطفماه بر چرخ شده بستهٔ آن سینه و بر
چست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۸ - در اندرز طاهربن علی ثقة الملک

 

بیخ اقبال که چون شاخ زد از باغ هنرگر چه پژمرده شود باز قبول آرد بر
دولت با هنران را فلک مرد افگنزند آسیب ولیکن نکند زیر و زبر
گوشمالی دهد ایام ولیکن نه به خشمتا هنر با خرد آمیخته گردد ز عبر
کی ز دوران فلک طعمهٔ تقدیر شودهر کرا بهر هنر بخت بپرورد به بر
ز بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۰ - از زبان اهل خراسان به خاقان سمرقند رکن‌الدین قلج طمغاج خان پسرخواندهٔ سلطان سنجر

 

به سمرقند اگر بگذری ای باد سحرنامهٔ اهل خراسان به بر خاقان بر
نامه‌ای مطلع آن رنج تن و آفت جاننامه‌ای مقطع آن درد دل و سوز جگر
نامه‌ای بر رقمش آه عزیزان پیدانامه‌ای در شکنش خون شهیدان مضمر
نقش تحریرش از سینهٔ مظلومان خشکسطر عنوانش از دیدهٔ محرومان تر
ریش گردد ممر صوت ازو گاه سماعخون شود مردمک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۳ - روزه گشای

 

شاد شد دوش ز دیدار من آن ترک پسر
من ازبن شادکه او برده مه روزه به سر
من کمان کردم کز روزه تبه گردد و زار
آن رخ روشن وآن دولب چون لالهٔ تر
شکر یزدان را کان ماه نیازرده بسی
آری از روزه نیازارد رخشنده قمر
تاخت دوشینه سوی کوی پی دیدن ماه
وز پی دیدن او خلق نمودند حشر
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۵ - بوسهٔ عید

 

به هوس بردم سی روز مه روزه بسر
که ‌یکی بوسه زنم بر لب ‌آن‌ ترک‌ پسر
خواهم اول ز دو نوشین لب او بوسهٔ عید
زان سپس خواهم ازو بوسهٔ سی روزدگر
ور مراگوید یک بوسه فزون می‌ندهم
بوسه‌زین بیش‌چه‌خواهی‌؟‌شوازین‌خانه‌بدر
اندرآن زلف زنم چنگ و فراز آورمش
من‌ زنم‌ بوسه و معشوق شود بوسه شمر
دوش بد فکر من این‌، تا بدمید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۷ - در واقعهٔ بمباران آستانهٔ حضرت رضا (‌ع‌)

 

بوی خون ای باد ازطوس سوی یثرب بر
با نبی برگو از تربت خونین پسر
عرضه کن بر وی‌، کز حالت فرزند غریب
وان مصیبت‌ها، آیا بودت هیچ خبر؟
هیچ دانی که چه بودست غرببان را حال
یا چه رفته است غربب‌الغربا را بر سر
چه کذشته است ز بدخواه‌، برآن پور غریب
چه رسیده است ز بیداد، بر آن نور بصر
چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۲۲ - هدیه باکو

 

روزآدینه ببستیم زری رخت سفر
بسپردیم ره دیلم و دریای خزر
بر بساطی بنشستیم سلیمان کردار
که صبا خادم او بود و شمالش چاکر
به یکی پرش از دشت رسیدیم به کوه
به دگر پرش از بحر گذشتیم به بر
رهبرما به سوی قاف یکی هدهد بود
هدهدی‌غران چون شیر و دمان چون صرصر
بود سیمرغ‌وشی بانگ‌زن و رویین‌تن
مرغ رویین که شنیده است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » غزلیات » شمارهٔ ۶۷

 

حیله‌ها سازد درکار من آن ترک پسر
تا دل خویش به او بازدهم بار دگر
گه فرو ربزد بر لالهٔ تر مشک سیاه
گه بیاراید مشک سیه از لالهٔ تر
چون مرا بیند دزدیده سوی من نکرد
من ندانم چه کنم یارب ازین دزد نگر
ترک من حیله بسی داند در بردن دل
داشت باید دل از حیلهٔ ترکان به حذر
دل ازبن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۵۲

 

دوش در مجلس ما بود ز روی دلبرطبقی پر ز گل و پسته و بادام و شکر
ذکر آن پسته و بادام مکرر نکنمشکرش قوت روان بود و گلش حظ نظر
عقل در سایهٔ حیرت شده زآن رو و دهانکه ز خورشید فزون است وز ذره کمتر
خط ریحانی بر چهرهٔ مشکین خالشهمچو بر برگ سمن بود غبار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات (گزیدهٔ ناقص) » شمارهٔ ۲۲

 

ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکروی ز نور رخ تو روشنی شمس و قمر
خسرو ملک جمالی تو و اندر سخنمذکر شیرینی تو هست چو در آب شکر
سر خود نیست دلی را که تو باشی مطلوبغم جان نیست کسی را که تو باشی دلبر
دختر نعش گواهی نتواند دادنکه چنو زاده بود مادر ایام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۷

 

دوش در مجلس ما بود زروی دلبر
طبقی پر زگل وپسته وبادام وشکر
ذکر آن پسته وبادام مکرر نکنم
شکرش قوت روان بود وگلش حظ نظر
عقل در سایه حیرت شده زآن رو ودهان
که زخورشید فزونست وز ذره کمتر
خط ریحانی بر چهره مشکین خالش
همچو بر برگ سمن بود غبار عنبر
وصف آن حسن درازست ومن کوته بین
بمعانی نرسیدم زتماشای صور
پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۷

 

ای ز لعل لب تو چاشنی قند و شکر
وی ز نور رخ تو روشنی شمس و قمر
خسرو ملک جمالی تو و اندر سخنم
ذکر شیرینی تو هست چو در آب شکر
سر خود نیست دلی را که تو باشی مطلوب
غم جان نیست کسی را که تو باشی دلبر
دختر نعش گواهی نتواند دادن
که چنو زاده بود مادر ایام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹ - د‌ر ستایش مهد کبری و ستر عظمی کافلهٔ‌الملک عاقلهٔ‌الدوله مام پادشاه

 

دلکا هیچ خبر داری‌ کان ترک پسر

دوشم از ناز دگر بار چه آورد به سر

با لب نوش آمد شب دوشین به سرای

حلقه بر در زد و برجستم و بگشودم در

تنگ بگرفتمش اندر بر و بر تنگ دهانش

آنقدر بوسه زدم‌کز دو لبم ریخت شکر

گفت قاآنیا تا کی خسبی به سرای

خیز کز روزه شد اوضاع جهان زیر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۲ - ‌در ستایش امیرکبیر میرز تقی خان رحمه‌آلله فرماید

 

یازده ماه ‌کند روزه به هر سال سفر

پس ز راه آید و سی روز کند قصد حضر

زان‌گرامیست ‌که دیر آید و بس زود رود

خرم آنکوکند اینگونه به هر سال سفر

غایب آنگاه‌ گرامیست ‌که آید از راه

میوه آن وقت عزیزست که باشد نوبر

روز وروز و شب قدر چو هر سال یکیست

خلق را چون ‌دل ‌و جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

کسایی » دیوان اشعار » خضاب شاعر

 

از خضاب من و موی سیه کردن من
گر همی رنج خوری ، بیش مخور ، رنج مبر !
غرضم زو نه جوانی است ، بترسم که ز ِ من
خرد پیران جویند و نیابند مگر !


متن کامل شعر را ببینید ...

کسایی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۷۸ - در مدیحه گوید

 

ای زگفتار تو پرداخته آیات هنر
وی زکردار تو افروخته رایات ظفر
گشته ایام ز اخبار تو با فخر و شرف
گشته اسلام ز آثار تو با قدر و خطر
قدر تو هست چو جوزا بعلو و جلال
صدرتو هست چو دریا بسخا و بهتر
از تو اسلام پر از یمن و ظفر شد جمله
وز تو ایام پر از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۴۸

 

رمضان شد چو غریبان به سفر بار دگر
اینت فرخ شدن و اینت به هنگام سفر
بود شایسته ولیکن چه توان کرد چو رفت
سفری را نتوان داشت مقیمی به حضر
گر چه در حق وی امسال مقصر بودیم
عذر تقصیر توان خواست ازو سال دگر
دیر ننشست و سبکباری و تخفیف نمود
زود بگذشت و ره دور گرفت اندر بر
نالهٔ عاشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۷۶

 

ای ز روی تو جهان را همه فیروزی و فر
ای ز رای تو شهان را همه تایید و ظفر
همه عالم به دو دست تو سپردست خدای
که به یک دست قضایی به دگر دست قدر
در جهانی تو و لیکن ز جهان قَدْ‌ر تو بیش
راست‌ گویی‌ که جهان چون صدف است و تو گهر
گر دل و خاطر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۱۹۵

 

گر ز حضرت به‌ سوی خلد برین رفت پدر
گشت چون خلدبرین حضرت از اقبال پسر
ور به غرب اندر یک‌باره نهان شد خورشید
از سوی شرق پدید آمد تابنده قمر
ور شجر در چمن ملک بیفتاد ز پای
پایدارست هم اندر چمن ملک ثمر
ور شد از بیشهٔ دولت اثرِ شیر ژیان
اندر آن بیشه هم از بچهٔ شیرست اثر
ور ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۶۰۴

 

تا تو را عشق به کلّی نکند زیر و زبر
کی شود جانِ تو از عالمِ ارواح خبر
عشق اوّل ز تو این جان و جهان بستاند
بعد از آنت بدهد جان و جهانی دیگر
هستیی بخشدت آن گه که فنا نپذیرد
در امانیت نشاند که نترسی ز خطر
عشق را مردِ قدم باید نه مردِ غلو
عشق را مردِ سفر باید […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۸۱ - وقال ایضاًیمدح الاتابک الاعظم سعدبن زنگی طاب ثراه ویصف الفرس

 

مملکت رازنوی داد شکوهی دیگر
شاه جمشیدصفت،خسرو افریدون فر
وارث ملک سلیمان،ملک حیدردل
که بگسترد در آفاق جهان عدل عمر
تاج بخش ملکان،اعظم اتابک که ندید
تاجهانست بانصاف تراز وی داور
آن ملک خلق ملک خلق که آراست خدای
منظر و مخبر زیباش زهم نیکوتر
شاه کان بخشش دریادل سلغز سلطان
کزبن دندان فرمان براوگشت قدر
ای زشاهان جهان آمده برسرچون تاج
وی ز تو ملک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۵۳

 

گفتم از مصر معانی بفرستم بتو باز
سخن چند که آید به دهانت چو شکر
باز ترسیدم ازین نکته که گویی چو همام
شکر از مصر به تبریز میارید دگر


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۷۸

 

خاک راه تر از آن روز که آمد به نظر
خواب در چشم من خسته نیاید دیگر
تونیا روشنی دیده اگر داشت چرا
دید آن خاک قدم در نظر آورد دگر
غم نگنجد به دل از ذوق دهان تو مرا
صحبت تنگ فتادست مگس را به شکر
تینهای مژه بر خاک درت دادم آب
تا کند چشم من از کحل بصر قطع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۸۸

 

گر قبول نو فتد از من بیدل سیر و زر
هر دو پیش تو فرستم مع شنى آخر
شب که مهمان من آیی من درویش ز آه
سازم از بهر تو بریان همه مرغان سحر
بس کن ای باد صبه این حرکتهای خنک
چند کردن به هوای خود از آن کوی گذر
آنچنان گنج خیال تو غنی ساخت دو چشم
که برفتند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۲

 

من گریان چه کنم زآن مژه و غمزه حذر
چه یکی نیزه چه صد چون بگذشت آب از سر
گر از آن کیش به باران تو آید تیری
سوی صدرش همه گوئیم که فرمای و گذر
هر که پیش تو رود تا بمن آرد خبرت
چون ترا دید عجب گر دگر آید به خبر
ای صبا دامن آن زلف چه باشد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی