گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷۷

 

عقده چون وقت رسد عقده گشا می گردد
غنچه ممنون عبث از باد صبا می گردد
زنگ روشنگر آیینه ما می گردد
در پریخانه ما جغد هما می گردد
درد صاف از دل خوش مشرب ما می گردد
در پریخانه ما جغد هما می گردد
دل محال است ز دلدار شود روگردان
هر طرف قبله بود قبله نما می گردد
خبر از سایه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۷۸

 

هرکه تسلیم به فرمان قضا می گردد
بر سرش ابر بلا بال هما می گردد
چه ضرورست کشیدن ز مسیحا منت؟
کامرانی چو کند درد، دوا می گردد
بی ریاضت نتوان شهره آفاق شدن
مه چو لاغر شود انگشت نما می گردد
واصلان گوش ندارند به افسانه عقل
راه گم کرده پی بانگ درا می گردد
در تمنای تو ای قافله سالار بهار
گل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی