گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۲

 

آن زمان کز من دلسوخته آثار نبودبجز از ورزش عشق تو مرا کار نبود
کوس بدنامی ما بر سر بازار زدندگر چه بی روی تو ما را سر بازار نبود
هر که با صورت خوب تو نیامد در کارچون بدیدیم به جز صورت دیوار نبود
هیچ خسرو نشنیدیم که همچون فرهادبستهٔ پستهٔ شیرین شکر بار نبود
هرگز از گلبن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۹

 

هرگزم دیده چنین مایل دیدار نبود
شوق تا بود، به این گرمی بازار نبود
بود بسیارم ازین پیش ضرورت، اما
هرگزم عشق چو این مرتبه در کار نبود
برو ای عقل و مشو مانع رسوایی من
عشق کی بود که افسانه بازار نبود؟
عشقم آورد درین دایره روزی که هنوز
بر زبان‌ها سخن از نقطه و پرگار نبود
شوقم آن روز کهن بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۶

 

یاد وصلی که دل از هجر خبردار نبود
در میان این تن ویران شده دیوار نبود
حسن درپیرهن عشق تجلّی می کرد
پردهٔ دیده حجاب رخ دیدار نبود
داشت جا، فاخته در جامهٔ یکتایی سرو
طوق گردن به گلو، حلقهٔ زنّار نبود
لیلی پرده نشین این همه دیوانه نداشت
یوسف مصر سراسر رو بازار نبود
دیدهٔ احول ادراک نمی دید دویی
در میان من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۵

 

یاد روزی که تو را میل به اغیار نبود
غیر من با دگری عشق تو را کار نبود
دل سودازده روزیکه گرفتار تو شد
یوسف حسن تو را هیچ خریدار نبود
همچو شیر و شکر آمیخته با هم بودیم
غم هجری به میان، حسرت دیدار نبود
آشنا بود نگاهت به نگاه عجزم
هرچه می بود به دل حاجت اظهار نبود
داشت اندیشهء زلفت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی