گنجور

شعرهای با وزن «فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)» و حروف قافیهٔ «یرم»

 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵

 

گر چه در پای هوی و هوست می‌میرم

دسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم

گر تو پای دل دیوانهٔ ما خواهی بست

هم به زلف تو، که دیوانهٔ آن زنجیرم

کشتن ما چو به تیغ هوسی خواهد بود

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی مراغه‌ای
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۶

 

عشق بگسست چنان سلسله تدبیرم

که سر زلف زره ساز تو شد زنجیرم

خنده زد لعل تو بر گریهٔ شورانگیزم

طعنه زد جزع تو بر نالهٔ بی‌تاثیرم

روزگاری است که پیوسته بدان ابرویم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۹

 

هر کجا دم زدم از چشم بت کشمیرم

خون مردم همه گردید گریبان گیرم

گنج ها جسته‌ام از فیض خرابی ای کاش

آن که کرده‌ست خرابم، بکند تعمیرم

اگر آبم نزنی آتش خرمن سوزم

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۷

 

روز عید است و من امروز در آن تدبیرم

که دهم حاصل سی‌روزه و ساغر گیرم

چند روزیست که دورم ز رخ ساقی و جام

بس خجالت که به روی آمد ازین تقصیرم

من به خلوت ننشینم پس از این، ور به مثل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷۳۵

 

روز عید است و من امروز بر آن در میرم

که دهم حاصل سی روزه و ساغر گیرم

دو سه ماه است که دورم ز رخ ساقی و جام

بس خجالت که به رو آمد از این تقصیرم

من بخلوت ننشینم پس از این گر بمثل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی